عبرانیان، باب هفت - 2
- Hebrews, Chapter Seven – 2
- ویلیام ماریون برانهام
- 22 سپتامبر 1957– جفرسونویل، ایندیانا
- 57-0922E
- ویرایش اول فارسی
238. برکت بر شما! فکر میکنم، اول از همه، اینجا یک نوزاد داریم، داک همین چند دقیقه پیش به من گفت، برادر من، یک برادر جسمانی، که میخواست… برای تقدیم بود. و حالا اگر آن مادران نوزادهای کوچک خود را دارند که میخواهند به خداوند تقدیم کنند، ما خوشحال خواهیم شد که همین حالا آنها را بیاورند. بیایید، نوزادهایشان را بیاورند.
239. حالا، و بسیاری از مردم، آنها، چیزی که میگویند، غسل تعمید میدهند. کلیسای متدیست این کار را میکند، و فکر میکنم ناصرهایها هم همینطور. مطمئن نیستم. نه. فکر میکنم این چیزی بود که باعث جدایی آنها شد، تعمید نوزادان، ناصرهایها و متدیستهای آزاد. اما، بههرحال، بعضی از آنها یک کار و کار دیگری میکنند. اما، بعضی از آنها کمی آب رویشان میریزند. برخی به آنها آب میپاشند. و اما ما همیشه سعی میکنیم تا جای که از چگونگی آن خبر داریم، به کتابمقدس وفادار باشیم. حالا، در کتابمقدس هیچ آیهای برای پاشیدن آب به نوزادان وجود ندارد، نه برای هیچ شخص دیگری. این یک امر کاتولیکی است.
240. اما آنها-اما آنها… آنها نوزادهای کوچک را نزد عیسی میآوردند. و-و ما باید او را نمایندگی کنیم. میخواهیم همان کاری را انجام دهیم که او انجام داد. او دستهایش را بر روی آنها گذاشت و-و آنها را برکت داد، و گفت: “کودکان را واگذارید تا نزد من آیند و ایشان را ممانعت مکنید، زیرا ملکوت خدا برای مثل اینهاست.” و این همان چیزی است که ما اینجا در خیمه ادامه میدهیم، درحالیکه سعی میکنیم راه واقعی کتابمقدس، راه مقدس را به بهترین نحو ممکن دنبال کنیم.
241. حالا، اگر آن مادر، یا هر مادر دیگری نوزادهای خود را برای تقدیس آورده، درحالیکه خواهر گِرتی سرود «آنها را بیاورید» را مینوازد، بیایید و نوزادها را به مذبح بیاورید. من و برادر پایین میآییم و نوزادها را به خدا تقدیم خواهیم کرد. خوب است. برادر نویل! [برادر برانهام و برادر نویل نوزادها را تقدیم میکنند. فضای خالی روی نوار.]
242. متشکرم، خواهر گرتی. خیلی خوب است. چند نفر کودکان کوچک را دوست دارند؟ اگر دوست ندارید، پس حتماً مشکلی دارید، مشکلی وجود دارد.
243. حالا، امشب، حالا برای ادامهی جلسه. ما… دلیل اینکه دوباره شب اینجا هستم این است که معمولاً در این روزها که جلسات شفا داریم، فقط یک بار در روز میآیم، چون این کار حسابی من را تکان میدهد. شما هرگز نمیدانید. و اینجا در خانه دو برابر بدتر از هر جای دیگری است.
244. و من عذرخواهی کردم که چنین اشتباهی را امروز صبح انجام دادم. اما اولین چیزی که من را ناراحت کرد، این بود که بیلی آمد و به من گفت که نتوانسته افراد کافی برای دادن کارتهای دعا پیدا کند. او فقط… او فقط حدود دوازده یا چهارده کارت داده بود. و کسی کارت دعا نمیخواست. فکر میکنم همهچیز خوب بود. پس از آن، من هرگز فکر نکردم… و وقتی شروع به صداکردن کارتهای دعا کردم، فکر کردم تمام ده یا دوازده یا هر تعداد که در اینجا بود را پیدا خواهم کرد. آنها را صدا کردم. به یک شمارهی خاص رسیدم، چیزی، و دیگر نمیتوانستم صدا کنم. و وقتی صدا کردم، پاسخی نیامد. و من تا وقتی خانم وود من را صدا زد، متوجه نشدم. او گفت: “برادر برانهام! بیلی کارتها را میگیرد و آنها را با هم قاطی میکند، و فقط آنها را میدهد. ممکن است کارت شماره سه در جیبش بوده باشد.” (درست نبود؟)
245. البته، او معمولاً تمام پنجاه کارت را میدهد. وقتی آنها را برای مردم میآورد، آنها را مخلوط میکند. پس هرکسی… نمیگوییم “کارت شماره یک را بدهید.” یا ممکن است از شماره یک شروع نکنیم. ممکن است از پنجاه شروع کنیم، شما نمیدانید، و از آخر به اول برویم. ممکن است از هشت شروع کنیم و ادامه دهیم. ممکن است از بیست شروع کنیم و ادامه دهیم. ما نمیدانیم. اما او آنها را مخلوط میکند و به مردم میدهد. و من امروز صبح به این فکر نکردم، ممکن بود چهار یا پنج نفر دیگر را صدا میکردم، و آنها در آنجا نباشند، چون ممکن است در بین شمارههای بیست یا سی بوده باشند، میبینید. و سپس، اما خداوند کارش را درست کرد، اما این مانند وقتیکه جایی دور از خانه هستم، همان فشار واقعی را ندارد. ممکن است دوباره امتحان نکنم.
246. اما، اینجا مدتی پیش، از خدا خواستم که جلسهی خوبی را به ما بدهد، قول دادم که دیگر از او این درخواست را نکنم، چون این کار بسیار سخت است. و این در تضاد با کتابمقدس است. میبینید؟ و اگر شما… این همان چیزی است که برای من سخت است. چون میدانم که این باعث شکست من میشود. میبینید؟ من از ابتدا شکست خوردهام.
247. اما، کسی امروز عصر به کسی زنگ زد. خانم وود از کسی تماسی دریافت کرده بود. و گفتند که: “کسی در کلیسا امروز صبح تماسی دریافت کرده، دربارهی مردی که خیلی خیلی بیمار بود، که بعداً به مسیح ایمان آورد.” مردی که بسیار بیمار بود و به مسیح ایمان آورد.
248. و موضوع دیگر، خانم وود به من گفت که من با خواهر بزرگترش صحبت کردم، که واقعاً چند روز پیش در خانه او بودم و با او شام یا ناهار خوردم، در کنتاکی. و خداوند قادر مطلق میداند که من آن زن را نشناختم. میبینید؟ درست است. فقط… رویاها حاکم هستند. ما هرگز نمیدانیم که چطور پیش خواهند رفت، یا چه اتفاقی خواهد افتاد. بستگی به خداوند دارد و آنچه که رخ میدهد. اما من میدانستم که منتظر آنها هستم، منتظر آنها بودم.
249. و روز دیگر وقتی این دختر کوچک اینجا بود، که گفته میشد دارای عطای تمییز است، که من… نمیبینید، اگر خداوند این را به همهی جهان میداد، عالی بود؛ اما اگر اینطور بود، این با چیزی که او چند سال پیش در آن طرف خیابان به من گفت مغایرت داشت. میخواستیم مطمئن شویم که درست است، و اجازه بدهیم که کلیسا، چون اینجا بود، آن را ببیند. پس من با آن خانم اسنایدر تماس گرفتم. خواهر اسنایدر. او جایی اینجا هست. او کمی مشکل شنوایی دارد. و آن خانم کوچک خیلی آرام صحبت کرد و گفت: “شما روماتیسم دارید.” یا آرتروز، چیزی شبیه این.
250. درحالیکه من میدانستم که او استخوان رانش شکسته است. و سپس… و سپس روحالقدس این را امروز صبح به یاد آورد. میبینید؟
251. حالا، آنچه که هست، یک هدیهی الهی است، و در حاکمیت خود عمل میکند. اما چیزی که اینجا در شهر این را دشوار میسازد، صادقانه بگویم، من همیشه در دعا برای بیماران اینجا دچار مشکل میشوم. یا-یا… میروم و به مردم میگویم. میروم و میگویم: “حالا خداوند شما را شفا داده است. عیسی شما را زمانیکه برای شما مرد، هزار و نهصد سال پیش شفا داد. درست در همانجا شما شفا یافتید. حالا، از نظر خداوند، از نظر عیسی، شما شفا یافتهاید، هزار و نهصد سال پیش. بیماری شما شفا یافته است. ایمان شماست که این را انجام میدهد.”
252. و سپس آن شخص ممکن است دور بگردد و شفا نیابد. بعد آن شخص میآید و میگوید: “برادر برانهام به من گفت که من شفا یافتهام.” میبینید؟ من دارم به شما چیزی را میگویم که خدا گفت.
253. حالا، زمانیکه این مستقیماً به یک شخص گفته شود، مستقیماً، «خداوند چنین میگوید.» دربارهی چیزی خاص که قرار است اتفاق بیفتد. آن این را به شما ثابت میکند که شفای شما قبلاً تأمین شده است. ایمان شما آن را مهر و موم کرده است. میبینید؟ وعده مال شماست. این کلام من نیست. این کلام خداست که شما قبلاً شفا یافتهاید. میبینید؟ اما شما فقط… به نوعی من-من فقط نمیتوانم آن را برای مردم در جفرسنویل جا بیندازم. من-من فقط نمیتوانم آن را تحقق ببخشم. همین.. من میگویم…
254. اینجا، مدتی قبل، من به خانهای رفتم، نزد یک مرد، و آن مرد درحال مرگ بود. و آنها به من زنگ زدند که: “بیا، برای او دعا کن. دکتر گفت که او تا صبح زنده نمیماند.”
255. رفتم داخل. و آن جوان به من گفت: “آقای برانهام! من نمیخواهم بمیرم.” البته، قطعاً آن جوان نمیخواست. او یک خانواده با دو بچه داشت.
256. خب، من رفتم آنجا. گفتم: “حالا، دکتر شما کیست؟” او نام دکتر را به من گفت. من گفتم: “حالا، ممکن است دکتر گفته باشد که شما قرار است بمیرید، اما هنوز خدا نگفته که شما قرار است بمیرید.” گفتم: “حالا، طبق کتابمقدس، شما قبلاً شفا یافتهاید، چون عیسی برای شفای شما مرد.”
257. او گفت: “آیا باور دارید که من خوب میشوم؟”
258. گفتم: “من کاملاً باور دارم.”
259. خب، اگر من بروم برای مردی دعا کنم و از آن نوع ایمان استفاده نکنم که برای او باور داشته باشم؛ اگر بروم و: “آه نه، نه، اگر دکتر گفته که شما قرار است بمیرید، شما قرار است بمیرید. حالا این تمام شد.” حالا، آیا آن شخص مناسب دعا برای بیماران خواهد بود؟ من نمیخواهم آن شخص را در خانهام داشته باشم که برای من دعا کند. من کسی را میخواهم که حتی اگر آن را نبیند، یا نه، ایمان داشته باشد و بر وعده برای من بایستد. درست است. و من گفتم… او…
260. ما رفتیم و دعا کردیم. گفتم: “حالا دلگرم باش.”
261. او گفت: “آیا منظور شما این است که من خوب میشوم؟”
262. گفتم: “بله، البته. کلام خدا گفته که شما خوب میشوید. میبینید، «اگر ایمان داشته باشی، همهچیز ممکن است.»”
263. او گفت: “باشه، من ایمان میآورم.” و رفت و به همسرش گفت.
264. “او رو به موت است، اینطور نیست؟”
265. “بله، همینطور است.” و روز بعد، آن مرد فوت شد، یا چند روز بعد از آن.
266. سپس این زن رفت و شروع کرد به نوشیدن مشروب و رفتارهایی از این دست. و یکی از شماسان، فکر میکنم، از این کلیسا، نزد آن زن رفت و از او خواست که برگردد و به کلیسا بیاید. او گفت: “من هیچکس را باور نمیکنم. واعظ برانهام وارد اینجا شد و برای شوهرم دعا کرد، گفت که او زنده خواهد ماند، و او دو یا سه روز بعد مرد.” گفت: “من هیچکس را باور نمیکنم.” حالا او درحال مرگ است. بسیار خب.
267. اما، بههرحال، میبینید، این فقط نشان میدهد که مردم به آنچه شما میگویید توجه نمیکنند. میبینید؟ قطعاً. اگر من برای شخصی دعا کنم، و من-من به مردم بگویم که آنها زنده خواهند ماند. باور دارم که آنها زنده خواهند ماند. اما، مهم نیست، اگر کلام من قطعاً «خداوند چنین میگوید» باشد، و شما آن را باور نکنید، شما میمیرید. قطعاً. اینجا «خداوند چنین میگوید» است، و بسیاری از آنها آن را دریافت میکنند و میمیرند. بسیاری از آنها به جهنم میروند، زمانیکه «خداوند چنین میگوید»، “شما نیازی ندارید.” آیا درست است؟ [جماعت میگویند: “آمین!”] قطعاً. میبینید؟ این چیست… همهچیز براساس ایمان شماست.
268. برادر کالینز، فکر نمیکنم امشب در اینجا باشد. اما امروز صبح وقتی به او گوش میدادم، او موعظهی بسیار شجاعانهای در این مورد ارائه داد. میبینید؟ میبینید؟ او این کار را کرد. او گفت: “حالا، همان ایمانی که شما اینجا دارید، باید آن را آنجا هم داشته باشید. چون این ایمان فردی شماست، نه در فرقهی شما، بلکه در مسیح. شما باید آن ایمان را داشته باشید.” این دقیقاً درست است. قطعاً.
269. و شفای الهی براساس ایمان شماست. اما طبق کلام خدا، «خداوند چنین میگوید»، که هر شخص زمانیکه عیسی در جلجتا مرد، شفا یافت، “به سبب گناهان ما کوفته گردید، و از زخمهای او ما شفا یافتیم.” آیا درست است؟ ما شفا یافتیم. کتابمقدس گفته است: “شما شفا یافتهاید.” پس تقصیری متوجه من نیست، من فقط یک واعظ کلام هستم. شما بروید به خدا بگویید که او چیزی را اشتباه گفته، و خدا به شما نشان خواهد داد که ضعف شما کجاست. میبینید؟ پس، این ایمان شماست. عیسی گفت: “اگر تو ایمان داشته باشی. اگر تو ایمان داشته باشی.”
270. حالا، زمانیکه میشنوید که روحالقدس ایمان شما را تأیید کرده و آن را ثابت کرده، و گفته است: “خداوند چنین میگوید، فردا در این زمان خاص، شما یک چیز خاص خواهید داشت. یک چیز خاص اتفاق خواهد افتاد. اینجا به روشی خاص خواهد بود، و شما با چیزی خاص اینجا ملاقات خواهید کرد. این برای شما علامتی خواهد بود.” حالا، شما این را مراقب باشید. این یک کار تمام شده است، همین حالا.
271. اما وقتی صحبت از شفای الهی میشود، من باید شفای الهی را، در همان اساس و بنیانی قرار دهم که نجات هست. هر یک از شما، مهم نیست چه کردهاید، شما از زمانیکه عیسی مرد، نجات یافتهاید، چون او مرد تا گناهان جهان را بردارد. اما تا زمانیکه شخصاً آن را نپذیرید و تجربه نکنید، هیچ فایدهای برای شما نخواهد داشت. اما از نظر گناهان شما، آنها قبلاً بخشیده شدهاند. درست است. او… “اینک برهی خدا که گناهان جهان را برمیدارد.” میبینید؟ حالا به این دقت کنید.
272. حالا، میدانم که در تعلیم، در کتابمقدس، ما یک جماعت مختلط داریم. و بارها، در این کتاب عبرانیان، که کتابی عمیق است… من مجبورم برای مدتی آن را کنار بگذارم. من امشب سعی میکنم تا قسمت آخر از فصل هفتم را تمام کنم.
273. و حالا بدون شک سؤالات زیادی در ذهن شما وجود دارد. بسیاری از شما سؤالاتی دارید، و من هم داشتهام. حالا، دفعهی بعد، اگر خدا بخواهد، وقتی من بیایم…
274. من الآن به میشیگان میروم. و سپس از میشیگان به کلرادو میروم. و از کلرادو به ساحل غربی. حالا-حالا، وقتی برگشتیم، اگر خدا بخواهد… حالا نمیدانم. اگر یکشنبه در شیکاگو نباشم، ممکن است برای یکشنبهی شب آینده دوباره اینجا باشم.
275. حالا ما درحال دور نگه داشتن شبانمان از منبر برای حدود شش هفته هستیم، در مدت پرداختن به این کتابها در اینجا. میبینید؟ حالا ما… من دوست ندارم این کار را بکنم. برادر نویل برادری دوستداشتنی، عزیز و مهربان است. و من مطمئن هستم که این کلیسا برادر نویل را دوست دارد.
276. بههرحال، درحینی که من دارم صحبت میکنم؛ کسی، در جایی از این کشور، مقصر است که تعدادی کارت نوشته و خواسته تا برادر نویل را از این منبر بیرون کند. شما باید این را با من حل کنید. آها. درست است. آها. بله، دقیقاً. حالا، من میخواهم شما… گفتید هیئت… چیزی درمورد هیئت شماسان گفتید. هیئت شماسان ربطی به شبان ندارند. خیر، آقا! جماعت کلیسا، بطور کامل، همهی اختیارات را دارد. این نیست… هیئت شماسان فقط پلیسهای اینجا در این کلیسا هستند، فقط برای حفظ نظم و اینگونه مسائل. اما وقتی صحبت از قوانین میشود، تمام کلیسا باید تصمیم بگیرد. این کلیسا براساس حاکمیت کلیسای محلی بنا شده است. بنابراین، من هیچ حرفی برای گفتن درمورد جابجایی این شبان یا گذاشتن شبان جدید ندارم. من مالکیت ملک را دارم؛ آن را به کلیسا دادهام. همهی شما کلیسا هستید. شما مردم هستید که کنترل میکنید. شما خودتان کلیسا هستید. و کلیسا، کلیسای مقدس خداوند، حاکمیت روحالقدس در آن کلیساست. و تنها کاری که من میکنم این است که مالکیت ملک را دارم، آن را به این کلیسا میدهم، بعنوان کلیسا، و این بدون مالیات است. و کلیسا شبانان خود را انتخاب میکند. من کوچکترین دخالتی ندارم. و تنها راهی که این شبان میتواند جایگاهش را ترک کند، این است که شبان خودش تصمیم بگیرد برود، یا اکثریت آرای کلیسا باید بگویند که: “شبان تغییر کند.” تنها راهش همین است. هیچ هیئت شماسانی نمیتواند این کار را بکند. هیئت شماسان فقط نظم را حفظ میکنند و مسائل کلیسا را اداره میکنند.
277. هیئت امنا، آنها هیچ دخالتی در این ندارند، فقط کلیسا را تعمیر میکنند. و آنها نمیتوانند این کار را بکنند مگر اینکه… تمام هیئت امنا جلسه برگزار کرده و میگویند: “این را بسازیم، یا آن را انجام دهیم.” سپس باید از خزانهدار بپرسند که آیا پول برای انجام آن دارند یا نه. بله، آقا!
278. اما اگر شکایتی علیه یکی از اعضا باشد، اگر عضوی شکایتی علیه یکدیگر داشته باشد، یا چیزی اشتباه باشد، شما باید خودتان نزد آن برادر بروید و با او صحبت کنید؛ سپس اگر او آن را نپذیرفت، بعد از آن باید یکی از شماسان یا کسی را با خود ببرید و نزد آن برادر بروید. سپس اگر او شما را نپذیرفت، باید این را به کلیسا بگویید. سپس اگر کلیسا… اگر او کلیسا را نپذیرفت، پس کتابمقدس گفته است: “آنها باید مانند یک بتپرست و یک باجگیر باشند.” درست است.
279. و هرکسی که شخص گناهکار را میشناسد، و به سراغ او نمیرود و صحبت نمیکند، پس شما جزئی از کلیسای خداوند هستید که برای آن گناه جواب خواهید داد. درست است.
280. و اگر کسی شکایتی علیه یک شماس یا کس دیگری در کلیسا داشته باشد، این نیاز به سه نفر دارد. سه نفر میآیند و شهادت میدهند، به گواه دو یا سه شاهد. میآیند و به شبان میگویند که شکایتی علیه شماس وجود دارد. سپس اگر شکایتی علیه یک شماس وجود داشته باشد، شماس فردی درستکار و بیعیب نیست. او باید سمت شماسی را بیعیب حفظ کند و سپس بیعیب بودن او ثابت شود. و اگر آن جماعت متوجه شود که آن شماس این سمت را حفظ نکرده است، سه نفر با خود میبرد و آن را به شبان میگوید. آن شماس از او خواسته میشود که شب را در خانه بماند. سپس شماس از… میآید و جماعت را جمع میکند، شکایت را مطرح میکند. و اگر جماعت رأی به ادامه فعالیت شماس دهد، شماس ادامه میدهد. اگر رأی به اخراج شماس داده شود، آنها همان شب شماس جدیدی انتخاب میکنند. میبینید؟
281. بنابراین، هیچکس بهتنهایی کارهای نیست. این اکثریت مردم هستند. بله، آقا! اگر بیست نفر به نفع او رأی بدهند و بیستویک نفر به ضرر او رأی بدهند، او میرود؛ یا برعکس. میبینید؟ این حاکمیت کلیسای محلی است و سپس هر یک از اعضای کلیسا حق نظر دادن در کلیسا را دارند. هر چیزی که اشتباه پیش برود، آنها میتوانند وارد شوند و تنها چیزی که باید انجام دهند این است که در حضور خداوند باشند تا کاملاً ببینند که هیچ چیزی مانع حرکت کلیسا نمیشود.
282. اما تمام و کاملترین اختیارات کلیسا متعلق به شبان است. این را در کتابمقدس بخوانید، ببینید آیا این نظم کتابمقدسی نیست. دقیقاً درست است. هیچکس بالاتر از شیخ نیست. اینکه برادر نویل اینجا چه کاری انجام میدهد، ارتباطی به من ندارد. این به شما و برادر نویل بستگی دارد. اگر برادر نویل بخواهد تعلیم شاهدان یهوه را موعظه کند، این به او و شما بستگی دارد. میبینید؟ اگر او میخواست هر چیزی را که میخواهد موعظه کند، این بین شما و اوست. همینطور است. اگر جماعت به او رأی بدهند که این را موعظه کند، مشکلی نیست. این به او بستگی دارد.
283. تنها چیزی که من انجام میدهم این است که مالکیت ملک را دارم. و اگر چیزی پیش بیاید که مانند جابجایی شبان باشد و بخواهند درمورد آن رأیگیری کنند، شما نمیتوانید از یک شماس بخواهید که این کار را انجام دهد. شما باید از من بخواهید. من میآیم، میگویم: “اگر میخواهید شبان را جابجا کنید، به من بگویید چرا. آیا او کاری کرده است؟
284. “بله. او را درحال مستی گرفتیم. یا، او را درحال انجام این کار یا کاری که درست نبود، گرفتیم.”
285. “آیا سه شاهد دارید؟”
286. “بله. داریم.”
287. آن شاهدان ابتدا باید آزموده شوند. “ادعایی بر یکی از کشیشان جز به زبان دو یا سه شاهد مپذیر، و اما باید اول ایشان آزموده شوند؛ علیه شیخ.” سپس باید قسم بخورید که آن را دیدهاید؛ و ثابت کنید که آن را دیدهاید.
288 و سپس، اگر این کار را کردید، آن گناه باید علنی توبیخ شود که “این اشتباه است.” سپس بگویید: “جماعت! آیا میخواهید شبان خود را تغییر دهید؟”
289. و اگر جماعت رأی بدهند و بگویند: “او را ببخشید و اجازه دهید همچنان ادامه دهد.” این همان چیزی است که باید باقی بماند. میبینید؟ آیا این روش منصفانهای برای اداره کلیسا نیست؟ این همان چیزی است که کتابمقدس گفته است. ما اسقف و ناظر نداریم و هیئتها و اینگونه مسائل نداریم که مثلاً این را جابجا کنند و اختیار زیادی داشته باشند. هیچکس اینجا اختیار ندارد، مگر روحالقدس. درست است. اوست که حرکت میکند. و ما او را بعنوان اکثریت مردم میگیریم، طوری که مردم میروند.
290 و سپس اگر یک طرف بخواهد این کار را انجام دهد و طرف دیگر بخواهد آن کار را انجام دهد، و طرف پیروز شود، طرف باخته چهکار میکند؟ به همراه بقیه بپیوندند و بگویند: “ما اشتباه کردیم، پس. ما ادامه میدهیم چون روحالقدس این انتخاب را کرده است.” میبینید؟ دقیقاً همینطور است.
291. مثل دموکراتها و جمهوریخواهان، تا زمانیکه ما بعنوان یک دموکراسی ایستادهایم، بعنوان آمریکاییها. اگر دموکراتها در قدرت هستند، جمهوریخواهان باید بطور کامل با آنها پیش بروند؛ اگر جمهوریخواهان در قدرت هستند، دموکراتها باید با آنها پیش بروند. میبینید؟ این دقیقاً چیزی است که ما را یک ملت میسازد. هرگاه این را بشکنیم، دموکراسیمان را میشکنیم. درست است. دموکراتها میگویند: “من هیچ کاری نمیکنم؛ جمهوریخواهان در قدرت بودند.” سپس سقوط میکنیم. من یک اهل کنتاکی هستم، ما با هم استوار خواهیم بود وگرنه منقسم شده و سقوط خواهیم کرد.
292. حالا، اگر چیزی در کلیسا اشتباه است که شما از آن آگاهید، شخصی یا چیزی، شما موظف هستید و اگر آن را اصلاح نکنید، باید جوابگوی خداوند باشید؛ شما، کلیسا. حالا به یاد داشته باشید، این بر دوش من نیست. این بر دوش شماست. و هر چیزی که در کلیسا اشتباه باشد، خداوند از شما مطالبه خواهد کرد. درست است. این روش ادارهی کلیساست. این همان چیزی است که در کتابمقدس آمده است. این نظم کتابمقدس است. این حاکمیت کلیسای محلی است. شبان سر است. درست است. آمین!
293. حالا، به این پیغام مبارک میپردازیم. حالا، میخواهم شما بدانید که این پیغام ضبط شده است، به یاد داشته باشید، این پیغام ضبط شده است. و پیغامهای ضبط شدهی کلیسا، دستورات و قوانین کلیسا، بهصورت ضبط شده وجود دارند. این طبق کتابمقدس است. ما آن را اداره نمیکنیم؛ هیچکس در رأس نیست. نه. همهی ما برابر هستیم. اما، ما یک رهبر داریم که همان شبان است، تا زمانیکه او تحت هدایت روحالقدس باشد. درست است. خوب است.
294. حالا، در اینجا، سؤالات زیادی خواهد بود. بنابراین دفعهی بعد که آنها اعلام کنند… و برادر نویل در رادیو اعلام کند که من اینجا هستم، شما سؤالات خود را بنویسید، تا من و شما با هم آنها را مطرح کنیم. موافقید؟ خب.
295. میدانم که من درمورد پایداری مقدسین تدریس کردهام. درمورد الوهیت عالی عیسی تدریس کردهام. من درمورد امنیت ایمانداران، پیشبرگزیدگی و بسیاری از این مسائل تدریس کردهام. که، میدانم، در جماعت من بسیاری از شریعتگرایان هم هستند، که هیچ ایرادی ندارد. قطعاً. اما حالا، من هم یک شریعتگرا هستم و یک کالوینیست. من فقط به کتابمقدس ایمان دارم. همین.
296. حالا، اگر برخی از این سؤالات باشد. من درمورد دلایل، احساسات و چیزهای دیگر تدریس کردهام و ممکن است درمورد همهی اینها با من مخالفت کرده باشید. بنابراین یکی از این شبها، شاید… بیایید آن را برای شب چهارشنبه، همین چهارشنبه شب، بگذاریم، پس فکر میکنم که میتوانم آن را داشته باشم. سؤالات خود را چهارشنبه شب بیاورید، آن را روی این سکو بگذارید، و سؤالاتی دربارهی کتابمقدس، درست است، از آنچه که من درحال تدریس بودهام. و چهارشنبه شب. و سپس تا یکشنبهی بعد، بههرحال فکر میکنم که باید به شیکاگو بروم. و از آنجا به میشیگان میروم. اگر خدا بخواهد، من چهارشنبه شب اینجا خواهم بود تا سؤالات را به بهترین شکلی که میتوانم جواب دهم. و حالا خداوند نسبت به ما رحمت کند.
حالا، لحظهای سرهایمان را خم کنیم.
297. حالا، خداوند مبارک، این نقشهی عظیم توست. این کلیسای توست. این تو هستی، خداوند، که حرکت میکنی، و ما میخواهیم همانطور که روح خدا ما را حرکت میدهد، حرکت کنیم. و اکنون دعا میکنیم که ما را برکت دهی. و وقتیکه این پیغام را مرور میکنیم و به این مسائل عمیق میپردازیم، دعا میکنیم که روحالقدس آنها را همانطور که نیاز داریم برای ما آشکار کند. چون این را در نام او میطلبیم. آمین!
298. حالا، آه، من… این کتاب عبرانیان را بعنوان یکی از کتابهای بزرگ بسیار ارج مینهم.
299. کمی بعد، ممکن است که من… به خارج از کشور بروم، که اگر خدا اجازه دهد، بهزودی این کار را انجام خواهم داد. باید به آفریقا بروم طبق رویایی که دیدهام. فکر میکنم که هرگز در جلساتم موفق نخواهم شد، مگر اینکه به آفریقا بروم و آن رویا را به حقیقت برسانم. حالا، احتمالاً این کار در بهار آینده خواهد بود.
300. اما مابین آن زمان، دوست دارم به یک بخش دیگر از کتاب عبرانیان بپردازم، یعنی باب 11 از کتاب عبرانیان. و حدود یک هفته در آن باب 11 بمانم و هر یک از آن ویژگیها یا شخصیتها را بررسی کنم و ویژگی آنها را بیان کنم. میبینید؟ “به ایمان، نوح”، سپس زندگی نوح را بررسی کنیم. “به ایمان، ابراهیم”، سپس زندگی ابراهیم را بررسی کنیم. “به ایمان، هابیل”، سپس زندگی هابیل را بررسی کنیم. میبینید؟ و این را بیاوریم. آیا شما این را دوست دارید؟ [جماعت میگویند: “آمین!”] اوه، این کار را انجام خواهیم داد، سپس تمام کتابمقدس را خواهیم گرفت. و سپس شاید این کار را امتحان کنیم، شاید در یک هفته یا ده روز جلسات پیدرپی، یک جلسه پس از دیگری، در یک مراسم مانند بیداری روحانی، زمانی در تعطیلات کریسمس یا چیزی شبیه به آن، اگر خدا بخواهد.
301. حالا، در باب 7 کتاب عبرانیان، با این شخصیت بزرگ روبهرو شدیم. کسی میتواند به من بگوید نام او چه بود؟ [جماعت میگویند: “ملکیصدق.”] ملکیصدق. حالا، این ملکیصدق که بود؟ او کاهن خدای اعلی بود. او پادشاه سالیم بود، که همان پادشاه اورشلیم باشد. او نه پدر داشت و نه مادر. زمانی نبود که او متولد شده باشد، یا زمانیکه بمیرد نخواهد داشت. حالا، متوجه میشویم که این باید ابدی باشد.
302. متوجه شدیم که کلمهی «ابدالآباد» یعنی «مقطعی از زمان». هنوز هم این را به یاد دارید؟ [جماعت میگویند: “آمین!”] یک مقطع زمانی، این است برای ابدالآباد. و ابدالآباد در کتابمقدس بارها بعنوان «مقطع زمان» شهادت داده شده است.
303. اما، ابدیت، و همانطور که دیدیم، تنها یک نوع حیات ابدی وجود دارد. آیا این درست است؟ تنها خدا آن حیات ابدی را دارد. آیا این درست است؟ فقط یک نوع حیات ابدی وجود دارد. کلمهای به نام «مجازات ابدی» وجود ندارد. زیرا اگر شما باید برای ابد مجازات شوید، باید حیات ابدی داشته باشید. برای اینکه برای ابد مجازات شوید، باید ابدی باشید. و اگر حیات ابدی دارید، نمیتوانید مجازات شوید، میبینید، اگر ابدی را دارید. ” هرکه کلام مرا بشنود و به فرستنده من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد.” آیا این درست است؟ حیات ابدی، زیرا ایمان دارید. خب، اگر حیات ابدی دارید، نمیتوانید مجازات شوید، زیرا حیات ابدی دارید. بنابراین، اگر شما در جهنم تا ابدالآباد رنج بکشید، باید حیات ابدی داشته باشید.
304. اما، حالا، من اعتقاد دارم که کتابمقدس جهنم آتشین عینی را تعلیم میدهد. کتابمقدس تعلیم میدهد که گناهان و شرارتها برای تا ابدالآباد مجازات خواهند شد. حالا این ابدیت نیست، حالا. شاید برای ده میلیارد سال باشد. شاید برای صد میلیارد سال باشد، اما باید پایانی داشته باشد. زیرا هر چیزی که شروعی داشته باشد، پایانی دارد. این چیزهایی که شروعی ندارند و پایانی هم ندارند است.
305. شما آن درس را به یاد دارید؟ [جماعت میگویند: “آمین!”] چگونه برگشتیم و متوجه شدیم که هر چیزی که شروعی داشته باشد، منحرف شده است، میبینید، یک انحراف از اصل. و درنهایت، به ابدیت برمیگردد. و سپس تمام جهنم، تمام رنجها، و تمام یادآوریهای چنین چیزی برای همیشه از بین خواهد رفت. هر چیزی که شروعی داشته باشد، پایانی دارد.
306. و این ملکیصدق عیسی نبود، زیرا او خدا بود. و چیزی که عیسی و خدا را از هم متمایز میکرد، این بود که عیسی خیمهای بود که خدا در آن ساکن شد. میبینید؟ حالا، ملکیصدق. عیسی پدر و مادر داشت. و این مرد نه پدر داشت و نه مادر. عیسی شروعی برای زندگی داشت و انتهای حیات داشت. این مرد نه پدر داشت، نه مادر، نه ابتدای ایام و نه پایان حیات. اما، او همان شخصِ واحد بود. ملکیصدق و عیسی یکی بودند؛ اما عیسی بدن زمینی بود که پس از گناه تولد یافت و ساخته شد. بدن خود خدا، پسر خودش، که پس از گناه تولد یافت و ساخته شد، تا زهر مرگ را از بین ببرد، تا فدیه را پرداخت کند، و تا پسران و دختران را بهسوی خود بیاورد. متوجه شدید؟ این همان دلیلی است که او شروعی داشت، پایان داشت.
307. اما این بدن کامل، به یادبود، بعنوان بیعانهی رستاخیز ما، خدا اجازه نداد که آن بدن مقدس فساد را ببیند، زیرا خود او آن را خلق کرده بود. و آن را بیرون آورد، و زنده کرد، و آن را در دست راست خود قرار داد.
308. و امروز، روحالقدسی که آن بدن را زنده کرد، اینجا در کلیساست. متبارک باد نام خداوند! و همان معجزات و قوّت را نشان میدهد. و روزی این روحالقدس که در کلیساست، فریاد خواهد زد و بلند خواهد شد، و خود را در این شکل بدنی که در دست راست جلال خدا قرار دارد، خواهد گرفت، تا برای ما گناهکاران شفاعت کند. و از آنجا ما کاملاً از گناه حفظ میشویم. نه اینکه ما گناه نمیکنیم؛ بلکه از گناه در حضور خدا حفظ میشویم. زیرا، قربانی خونینی در میان من و خدا، میان شما و خدا ایستاده است. به همین دلیل است که او گفت: “مردی که از خدا مولود شده باشد، گناه نمیکند، او نمیتواند گناه کند.” زیرا، اگر تولد تازه یافتهاید، همان روحالقدسی که در آن بدن زندگی میکرد، در شما زندگی میکند. و او نمیتواند گناه کند؛ قربانی در برابر او است. سپس اگر شما عمداً این کار را کنید، نشان میدهد که غیرممکن است شما در آن بدن باشید. آمین! این انجیل است. ایناهاش.
309. بنابراین، میبینید، این هیچیک از کتبمقدس را نقض نمیکند. آنها را به هم میپیوندد. میبینید؟ “زیرا آنانی که یک بار منور گشتند، اگر بیفتند، محال است که ایشان را بار دیگر برای توبه تازه سازند…” اینجاست که سؤالات من را خواهیم گرفت. برای اینکه، اینطور بگیرید، این همان چیزی است که میخواهیم.
310. حالا توجه کنید. “زیرا آنانی که یک بار منور گشتند، اگر بیفتند، محال است که ایشان را بار دیگر برای توبه تازه سازند… در حالتی که پسر خدا را برای خود باز مصلوب میکنند و او را بیحرمت میسازند.” آنها نمیتوانند این کار را انجام دهند.
311. سپس به عبرانیان 10 بروید، جایی که میفرماید: “زیرا که بعد از پذیرفتن معرفت راستی اگر عمداً گناهکار شویم…” و گناه چیست؟ بیایمانی.
312. اگر عمداً ببینید که روحالقدس کارهایی را انجام میدهد که همینجا صبح امروز انجام داد، و ببینید که مسیح از مردگان برخاسته است، و او در کلیسای خود و میان مردم خود زنده است، و شما عمدی آن را رد کنید، غیرممکن است که شما هرگز به خدا برسید، زیرا شما کفر به روحالقدس گفتهاید.
313. عیسی همین چیزها را گفت، زمانیکه معجزات را انجام میداد.
314. آنها گفتند: “او بعلزبول است. او یک فالگیر است. او شیطان است.”
315. عیسی برگشت و گفت: “من شما را برای آن میبخشم. اما زمانیکه روحالقدس بیاید و آن کار را انجام دهد، سخن گفتن علیه آن هرگز در این جهان یا جهان آینده بخشیده نخواهد شد. زیرا شما روح خدا را که در او بود، «روح ناپاک» نامیدید.”
316. حالا، اگر ما عمدی گناه کنیم، اگر ما عمدی بیایمان باشیم. نه بعد از اینکه حقیقت را دریافت کردهایم، و تولد تازه یافتیم؛ در آنصورت ما نمیتوانیم گناه کنیم. یک گناهکار نمیتواند گناه غیرقابل بخشش… یک مسیحی نمیتواند مرتکب گناه غیرقابل آمرزش بشود او نمیتواند این کار را بکند. این افراد بیخدا هستند که این کار را میکنند. اینها کسانی هستند که تظاهر به ایمان میکنند، نه کسانی که واقعاً ایمان دارند.
317. آن ربیهای یهودی، آه، آنها فکر میکردند که مقامات عالی دارند و مدرکهای دکتری و بالاتر دارند. آنها فکر میکردند همهچیز را فهمیدهاند، اما آنها بدترین گناهکاران بودند. آه، آنها ممکن بود… شما نمیتوانستید دست بر روی زندگی آنها بگذارید. آنها از نظر اخلاقی پاک و درست بودند. اما آنها بیایمان بودند.
318. حالا شما کلمهی «گناه» را بگیرید و ببینید معنیاش چیست. کلمهی گناه یعنی «بیایمانی». تنها دو گروه وجود دارد، یعنی یک ایماندار یا یک بیایمان. یعنی یک شخص عادل شمرده شده یا یک گناهکار. همین. اگر شما بیایمان باشید، یک گناهکار هستید؛ مهم نیست چقدر خوب باشید، چقدر به کلیسا بروید، یا حتی اگر یک واعظ باشید. شما هنوز بیایمان هستید.
319. آن فریسیها واعظ بودند، و آنها بیباور بودند، و امروز به این دلیل در عالم اموات هستند. تا حدی که ممکن بود مذهبی بودند، و پرهیزکار، اما آنها به او ایمان نداشتند. و او را «یک شریر» نامیدند، و کلام او را رد کردند. و برخی از آنها گفتند: “اگر تو هستی، حالا از روی صلیب بیا پایین. معجزهای انجام بده. بیا ببینیم که میتوانی این کار را انجام دهی.” یکی از آنها سر او را با چوب زد و گفت: “نبوت کن و بگو که چه کسی به تو ضربه زد، تو نبی هستی، و ما به تو ایمان خواهیم آورد.” میبینید، بیایمان بودند! آنها تظاهر میکردند که ایماندار هستند، اما بیایمان بودند، تبدیل نشده و جدا نشده بودند، هرچند که مقدس و پرهیزکار به نظر میرسیدند.
320. اما، این همان چیزی است که امروز هم وجود دارد. مردان و زنان میتوانند به کلیسا بروند و چهرهای مغموم داشته باشند، و هرچقدر هم که پرهیزکار باشند، و هرگز دروغ نگویند، دزدی نکنند، و تلاش کنند که دین خود را به بهترین شکل زندگی کنند. اما اگر بهراستی ایماندار باشند، وگرنه فناشده هستند. بنابراین هیچگونه اشارهای به شریعتگرایی در کتابمقدس وجود ندارد. کالوینیسم… فیض است، کاری است که خدا برای شما انجام داد، و اعمال، چیزی است که شما برای خدا انجام میدهید. اینها کاملاً از هم جدا هستند.
321. اگر شما دروغ گفتن را کنار بگذارید، سیگار کشیدن را کنار بگذارید، دزدی را کنار بگذارید، زنا کردن را کنار بگذارید، همهچیز را کنار بگذارید، تمامی دستورات را حفظ کنید، هر یکشنبه به کلیسا بروید، تعمید بگیرید، در مراسم عشای ربانی شرکت کنید، پای ایمانداران را بشویید، همهی کارها را انجام دهید، بیماران را شفا دهید، و همهی این کارهای دیگر را انجام دهید، مگر اینکه از روح خدا مولود شده باشید، برگزیده شده باشید، فناشده هستید. “لاجرم نه از خواهش کننده و نه از شتابنده است، بلکه از خدای رحم کننده.”
322. عیسو تمام تلاش خود را کرد تا مسیحی شود، اما نتوانست. کتابمقدس میگوید که او به شدت زاری کرد و جایی برای توبه پیدا نکرد. قبل از اینکه حتی بهدنیا بیاید، خدا او را محکوم کرد، زیرا میدانست که او در دلش یک فریبکار است. خدا از روی پیشدانی این را میدانست. او گفت: “من یعقوب را دوست دارم و از عیسو متنفرم.” و عیسو مانند یک مرد شرافتمند به نظر میرسید. او در خانه مانده و از پدر کور خود مراقبت میکرد، گاوها را تغذیه میکرد، و همهچیز را انجام میداد، پسری خوب بود.
323. و یعقوب پسر مادرش بود، داستانگویی زن صفت شده. این همان چیزی بود که او بود. شما باید این را بپذیرید. کتابمقدس این را تصدیق میکند، او به اطراف میدوید و همهی کارها را میکرد. و مادرش، همیشه دور و بر مادرش بود. اما با تمام پستی و بلندیهایش، یعقوب همچنان احترام آن حق نخستزادگی را داشت. این نکته اصلی است.
324. عیسو دو برابر یعقوب شرافتمندتر بود. اگر ما امروز بخواهیم او را قضاوت کنیم تا عضو کلیسای ما شود، شما اگر او را نمیشناختید، عیسو را هزار به یک انتخاب میکردید. اما خدا یعقوب را انتخاب کرد.
325. با پولس چهکار میکردید، اگر او میخواست یک خادم شود؟ یک یهودی با بینی خمیده، و دهانی که به سمت کنار میرفت، که همیشه مشغول حرف زدن بود و میخواست کلیسا را نابود کند. او میخواهد همهکار بکند. شما فکر میکردید که او مرتکب گناه نابخشودنی شده است. اما خدا گفت: “او خدمتگزار من است.”
326. خدا انسانها را میگیرد و آنها را متفاوت میسازد، نه اینکه انسانها خدا را میگیرند و متفاوت میشوند. خدا انسان را میگیرد و او را متفاوت میسازد. این چیزی نیست که شما انجام دهید، یا آنچه که بخواهید، یا آنچه که فکر کنید. این چیزی است که خدا انجام میدهد. حکایت این است.
327. حالا، این ملکیصدق بزرگ، چه داستانی درمورد او اینجا داریم! میخواهیم کمی از این نماد بخوانیم. ما مجبور بودیم آن را خیلی سریع بررسی کنیم. حالا از اینجا از قسمتی از کلام خدا شروع میکنیم، و از آیهی پانزدهم آغاز خواهیم کرد.
نیز بیشتر مبین است از اینکه به مثال ملکیصدق کاهنی بطور دیگر باید ظهور نماید.
328. حالا، ملکیصدق یک کاهن بود. آیا نبود؟ این چیزی است که او بود. ما متوجه میشویم که خدا در آغاز یک چشمهی بزرگ از روح بود. آیا درست است؟ [جماعت میگویند: “آمین!”] او هیچ محل تولدی نداشت. محل مرگی نداشت. هیچگونه ابتدای ایامی نداشت. هیچگونه انتهای عمری نداشت. او همانقدر ابدی بود، که ابدیت ابدی است. او هرگز متولد نشد. او هرگز نمرد.
329. و در آنجا، ما متوجه میشویم که او هفت نوع روح داشت. آیا درست است؟ کتابمقدس در مکاشفه میگوید: “هفت روح در مقابل تخت خدا.” آیا درست است؟ [جماعت میگویند: “آمین!”] هفت، متعدد، هفت روح. ما متوجه میشویم که هفت رنگ وجود دارد. هفت دوره کلیسایی وجود دارد. اوه، این فقط ادامه دارد. هفت کامل است، و خدا کامل بود. و هفت روح، و این روحها کامل بودند. اولین رنگ قرمز بود؛ محبت کامل، فدیه. و اگر وقت داشتیم، رنگها را میگرفتیم و نشان میدادیم که هر یک از این رنگها نمایانگر پاکی خداست. آمین! این رنگها، هفت رنگ طبیعی هستند. این رنگها نمایانگر پاکی خدا هستند. و این رنگها نمایانگر انگیزههای خدا، نگرش خدا هستند. این هفت رنگ، آنها نمایانگر هفت دوره کلیسایی، هفت ستاره، هفت فرشته، در سراسر کتابمقدس، هفت خادم، هفت پیغامآور، هفت پیغام، هستند، همه در هفتها. هفت روز. شش روز، و هفتمین روز، روز استراحت است؛ کامل، کامل. اوه، این زیباست، اگر فقط زمان داشتیم که کمی بیشتر در آن جستجو کنیم و آن را بیرون بیاوریم، این رنگها!
330. رنگ قرمز را در نظر بگیرید. اولین رنگ، قرمز است. قرمز چیست؟ قرمز نشانهای از خطر است. قرمز نشانهای از فدیه است. و وقتی از طریق قرمز به قرمز نگاه کنید، رنگ آن چیست؟ سفید. درست است. بنابراین زمانیکه خون قرمز ریخته شد، برای پوشاندن گناه قرمز؛ خدا از طریق خون قرمز به گناه قرمز نگاه میکند، و آن سفید میشود. ایماندار نمیتواند گناه کند. مطمئناً نه. تخم خدا، برکات خدا، بر او باقی میماند. خدا چیزی جز خون پسر خود نمیبیند. مهم نیست که در کلیسای او چه چیزی باشد، مهم نیست چه باشد، خدا آن را نمیبیند، زیرا عیسی دائماً شفاعت میکند، کاهن اعظم. وقتی چنین قربانیای برای او وجود دارد، هیچ راهی برای او برای گناه کردن وجود ندارد. مطمئناً نه.
331. و حالا اگر بگویید: “خب، این فرصتی خوب به من میدهد…” این نشان میدهد که شما درست نیستید.
332. شما آن را قدردانی خواهید کرد. شما آن را دوست خواهید داشت، اگر واقعاً یک مسیحی باشید، قرار دادن آن گناه، شما را تعقیب میکند تا نتوانید آن را انجام دهید. “زیرا تخم او در وی میماند و او نمیتواند گناهکار بوده باشد.” کتابمقدس گفت: “وقتیکه توسط خون عیسی پاک شده باشد، دیگر هیچگونه تمایلی به گناه ندارد.” اگر شما تمایلی داشته باشید، قلب شما با خدا درست نیست.
333. حالا، شما ممکن است اشتباه کنید، اما آن را عمدی انجام نمیدهید. میبینید؟ شما گرفتار هستید، و هر چیزی که شما در آن گرفتار شدهاید، یا چیزی که به اشتباه انجام میدهید، هنوز گناه نیست، شما بلافاصله زمانیکه میبینید اشتباه کردهاید توبه خواهید کرد. شما سریع برخواهید گشت و خواهید گفت: “من منظورم این نبوده… این را نمیدیدم.” شما این را در تمام طول زندگی خواهید گفت. یک انسان نمیخواهد باشد، به همین دلیل است که ما اینقدر احمق و در تاریکی هستیم، در اینجا روی زمین، که قربانی خون برای ما همیشه وجود دارد تا ما را تحت پوشش نگه دارد. زیرا اولین اشتباهی که با آن مواجه میشویم…
334. حالا، این ایدهی شریعتگرایانهی شماست. “آه، میدانی؟ آن زن تقدیس شده بود. اما، خدا را شکر، کار اشتباهی کرد. من میدانم که او لغزش خورده است.” این اشتباه است. او لغزش خورده نیست. او اشتباهی کرده است. اگر عمداً این کار را کرده باشد، پس ابتدا درست نبوده است.
335. اگر او عامدانه آن کار را انجام نداده باشد، در مقابل کلیسای مقدس خدا میایستد و اعتراف میکند و میگوید: “من اشتباه کردم، و شما مرا ببخشید” شما موظف به انجام این کار هستید. اگر در دلتان این کار را نکنید، پس باید خودتان به مذبح بروید. درست است. این است تقدس واقعی در کلیسا. این تقدس واقعی است، تقدسی که از شما نیست، بلکه از مسیح است.
336. من هیچ تقدسی برای تقدیم به او ندارم. اما به فیض او اعتماد دارم، و آن را در قلبم دارم. آن را بطور بیحد بهدست آوردهام، هیچ کاری نمیتوانستم بکنم که سزاوار آن شوم، اما بهوسیلهی فیض، او مرا صدا زد و خواند که بیایم. و به او نگاه کردم، و او آن میل را از من برداشت. من در هر ماه و در هر سال مرتکب هزاران اشتباه میشوم. البته. این را انجام میدهم. اما وقتی میبینم اشتباه کردهام، میگویم: “خداوندا! قصد انجام این کار را نداشتم، تو از دل من خبر داری. قصد نداشتم این کار را انجام دهم. من در این دام افتاده بودم. قصد نداشتم این کار را بکنم. تو مرا ببخش، ای خداوند!”
337. اگر نسبت به برادرم مرتکب خطایی شده باشم، میگویم: “برادر! مرا ببخش. من قصد انجام آن را نداشتم.” قطعاً، خداوند قلب من را میداند.
338. اوه، بفرمایید. این است قربانی خون. این است قدرت انجیل، که کلیسای مقدس به پیش میرود. نه به این دلیل که شما کاری کردهاید؛ بلکه به این دلیل که شما هیچ نقشی در آن نداشتهاید. کفاره یعنی این.
339. حالا، ملکیصدق، زمانیکه او ظاهر شد.
340. میخواهم یک چیز دیگر به شما بگویم. آیا تابحال قطعه شیشهی مثلثی را دیدهاید؟ یک قطعه شیشه مثلثی میگیرید، و آن را طوری قرار میدهید که نور خورشید به آن بتابد، و این شیشه هفت رنگ کامل را تولید میکند. یک قطعه شیشهی مثلثی یک رنگینکمان تولید خواهد کرد. دقیقاً درست است. حالا، اگر وقت داشتیم، به این موضوع میپرداختیم. سه باعث کمال میشود: پدر، پسر، روحالقدس؛ عادلشمردگی، تقدس، تعمید روحالقدس. بفرمایید. کمال از سه میآید. خداوند، فوق از انسان؛ خداوند، در انسانی به نام عیسی؛ خداوند، در کلیسا. سپس کمال.
341. انسان گناه کرد، تا زمانیکه خدا این بالا در ستون آتش بود، خدا. انسان گناه کرد، در برابر خدا، تا زمانیکه خدا در ستون آتش بود، زیرا او هنوز موجودی ناپاک بود، خون حیوان در برابر او قرار داشت.
342. سپس برهی خدا آمد، گام دوم مشخص خدا؛ همان خدا، یک جایگاه و مقام دیگر. و سپس این خدا در… در مسیح بود، همان خدایی که در ستون آتش بود. و همان خدا بهصورت جسم درآمد و در میان ما ساکن شد. و سپس انسان او را تمسخر کرد، اما هنوز نسبت به آن مسئول بود. هنوز خون ریخته نشده بود. درست است. عیسی گفت: “من شما را میبخشم.”
343. اما سپس همان کسی که جسم بود، دوباره در ستون آتش شد. “من از جانب خدا آمدهام. به نزد خدا میروم.” اینجا ما شاهد ملاقات پولس با او در راه دمشق هستیم، همان ستون آتش. ما شاهد ملاقات پطرس با او در زندان هستیم، همان ستون آتش. قطعاً. و امروز او را میبینیم، در میان ما، همان ستون آتش.
344. اما کمال به جایی رسیده است که شخص میانه… حالا، اگر یهودیای اینجا باشد، یا کسی که عهد عتیق را میشناسد. ثابت کنید، اجازه دهید به شما نشان دهم. من عهد عتیق را الآن همراه ندارم. این-این عهد جدید است. اما در هنگام تقدیم نان تَقدِمه که روی میز طاهر قرار داشت، در قربانی یهودی در پاکسازی خیمهها؛ از هر یهودی بپرسید؛ در آن سه قطعه نان، قطعه میانه شکسته میشد. آن مسیح بود. قطعه میانه شکسته میشد؛ مسیح، شخص میان. نشان داد که برای رستگاری باید جایی شکسته میشد. و آن قطعه بعنوان کفاره در نان فطیر در نظر گرفته میشد.
345. و ایناهاش. و امشب، وقتیکه ما عشاء را میگیریم، نان فطیر را میشکنیم، زیرا این بدن مسیح است. و او در جلجتا شکسته شد، تا کفارهای برای گناهان ما باشد، که از طریق عدالت او ما بتوانیم عدالت او شویم. زیرا، او گناه ما شد، تا ما عدالت او شویم. برادر، این تماماً فیض است. بطور قطع. هیچ راهی نیست، هیچ راه دیگری نمیتوانید آن را توجیه کنید.
346. حالا، این ملکیصدق، این شخص بزرگ که در راه ملاقات شد. ابراهیم به او ده-یک داد. چه مرد بزرگی باید بوده باشد! حالا توجه کنید، سریعاً.
که به شریعت و احکام جسمی مبعوث نشود…
347. حالا آن حکم شریعتگرایانه را میبینید؟ شریعت گفته است: “قتل مکن. زنا مکن. دزدی مکن.”
348. عیسی برگشت و گفت: “شنیدهاید که به اولین گفته شده است «قتل مکن و هرکه قتل کند سزاوار حکم شود.» لیکن من به شما میگویم، هرکه به برادر خود بیسبب خشم گیرد، مستوجب حکم باشد. شنیدهاید که به اولین گفته شده است «زنا مکن.» لیکن من به شما میگویم، هرکس به زنی نظر شهوت اندازد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است.” بفرمایید. این باید به زنان آموزش دهد که چگونه لباس بپوشند، چگونه کارهای درست را انجام دهند. اگر شما لباس نادرستی بپوشید و باعث شوید که مردان شما را به شکلی نادرست نگاه کنند، شما گناه کردهاید و مثل این است که در عمل زنا کردهاید. عیسی چنین گفت.
349. و شما کسانی که با این روحیههای تیز و تند دارید، که همیشه دهانتان را به روی کسی باز میکنید، نمیتوانید صبر کنید و از این دست کارها. مراقب باشید. اگر کلمهای (ضد برادرتان) بگویید که درست و منصفانه نیست گناهکار هستید، نه فقط اینکه بروید و آن را خراب کنید. شما نیاز ندارید که چاقویی به پشت یک مرد فرو کنید تا او را بکشید. شما میتوانید شخصیت او را بشکنید و او را بکشید، تأثیر او را از بین ببرید. اگر علیه شبان خود حرف بزنید و چیزی بد درمورد او بگویید، انگار به او شلیک کردهاید. دربارهی او چیزی گفتید که درست نبود، خب، تأثیر او را نزد مردم خواهد کشت و کارهایی از این دست، و شما گناهکارید. این چیزی است که عیسی گفت.
350. حالا، گوش کنید، به آنچه که پولس سعی داشت اینجا بگوید. من این کتابمقدس را دوست دارم. این شما را درست میکند. نگاه کنید، اوه، فقط نگاه کنید. حالا، همانطور که چهار… واضح است که محل تولد خداوند ما از یهو… صبر کنید، فکر میکنم یک آیهی دیگر اینجا داشتم که میخواستم بخوانم. نه، پایینتر در آیهی شانزدهم.
که به شریعت و احکام جسمی مبعوث نشود…
351. این شریعت است، میبینید. “اوه، برادر! من-من نباید این کار را بکنم. نباید این کار را بکنم. میدانم، اما من…” این نیست. محبت است که این کار را انجام میدهد.
352. چقدر به آن پرداختیم! گفتم: “اگر به همسرم بگویم، «آه، خب، من-من-دو همسر میخواهم. میخواهم با این یکی بروم، با آن یکی در اینجا باشم. اما اگر این کار را بکنم، همسرم مرا طلاق میدهد… و فرزندانم در… خدمت من از دست میرود.»” تو ریاکار کثیف و فاسدی هستی. درست است. تو از همان ابتدا هم او را به درستی دوست نداشتهای. دقیقاً درست است.
353. اگر او را دوست داشته باشی، هیچ شریعتی درمورد آن وجود نخواهد داشت. تو او را هرطور که باشد دوست خواهی داشت و با او خواهی ماند. دقیقاً درست است. و شما زنان هم باید همین کار را با شوهرانتان بکنید. درست است.
354. گاهی زنان تبدیل به جایی میشوند، یا…
355. مردی یک ایزابل تمام آرایش کرده را میبیند، میدانی، و او شروع میکند به گول خوردن و به او علاقه پیدا میکند؛ شاید همسر خوبی باشد. و سپس اسم خود را مسیحی میگذاری. شرم بر تو. تو به یک دوز دیگر از مذبح نیاز داری. درست است.
356. و بعضی از شما-و بعضی از شما زنان به دنبال یک مرد مسن با موهای آراسته نگاه میکنید، به اندازهای که وازلین روی آن ریخته باشد تا دهانش باز شود. و بعد شما…
357. یک دختری اینجا بود، مدتها پیش. این شوخی نیست، چون من قصد ندارم آن را بعنوان شوخی بگویم. اما مردم میدانند که اینجا جایی برای شوخی نیست. اما یک دختر اینجا بود، او… آنجا پسرهای خوبی بودند، پسرهای مسیحی. سالها پیش، وقتی من در اینجا شبان بودم، ما فقط کلاسهای پسران جوان داشتیم. و من یکشنبه بعدازظهرها با دختران جوان درمورد مسائل جنسی و اینگونه چیزها صحبت میکردم. سپس یکشنبه بعدازظهر بعدی با پسران جوان صحبت میکردم و سعی میکردم آن مسائل را کنترل کنم.
358. یک دختر جوانی شروع به رفتن با یک پسر که سیگار میکشید و فلاسک مشروب در جیبش داشت، کرد. و او یک ماشین رودستر داشت و در شهر رانندگی میکرد. من نمیتوانستم بفهمم که چه چیزی در آن پسر میدید. او به کلیسا نمیآمد. او بیرون مینشست. دختر را به کلیسا میرساند و خودش بیرون در ماشینش منتظر میماند، نمیآمد داخل کلیسا. یک روز به او گفتم، او در نیوآلبانی زندگی میکرد. گفتم: “میخواهم ازت یک سؤال بپرسم، دختر جان! تو چه چیزی در آن پسر میبینی؟” گفتم: “اول از همه، او از ایمان تو متنفر است. او مسیح تو را تحقیر میکند. او هرگز برای تو شوهر خوبی نخواهد بود. او تمام عمرت تو را بدبخت خواهد کرد.” و گفتم: “خب، پسران مسیحی خوبی اینجا هستند که میتوانی با آنها بروی. و پدر و مادرت هم از فکر رفتن تو با او متنفرند، اما تو باز هم میروی، و فکر میکنی که، من شانزده سالم شده است.”
359. او شروع به آرایش کردن کرد و بیرون میرفت. و اولین کاری که کرد این بود که وارد میخانههای میان راه شد. او الآن به ابدیت رفته است. اما، او اینجا ایستاده بود. و میدانی چه بهانهای آن دختر به من داد که او آن پسر را دوست داشت؟ او گفت: “او پاهای کوچک نازی دارد و خیلی خوشبو است.” میتوانید تصور کنید؟ خود را با عطر خوشبو کرده بود، این یک زن صفت است، نه یک مرد.
360. گفتم: “ببین، خواهرم! من ترجیح میدهم با یک پسر مسیحی که پاهایش مثل سنگریزهها باشد و مثل راسو بدبو باشد بروم، اگر او واقعاً مسیحی باشد.” درست است. حقیقت است. بله.
361. این بهانه است. “پاهای کوچک نازَش و بوی خوشی که دارد.” آن پسرک میخانهگرد نهایتاً زندگی دختر را تباه کرد. این یک ننگ و شرمآور است.
362. ازدواج شرافتمند است، اما باید با دعا و احترام وارد آن شوید. و محبت واقعی به آن زن شما را برای همیشه به هم میبندد. “هرآنچه که بر روی زمین ببندید، من در آسمان میبندم.” وقتیکه در مسیر آن فراسو هستید، ممکن است او پیر و موهایش خاکستری و چروکیده شود، اما همان محبتی را نسبت به او خواهید داشت که وقتی جوان و زیبا بود به او داشتید.
363. ممکن است شانههایتان خمیده، سرتان کچل و صورتتان چروکیده شود و هر چیزی دیگر، اما اگر این محبت واقعی از سوی خدا باشد او شما را همانطور که در گذشته با شانههای پهن و موهای فر شده ایستاده بودید، دوست خواهد داشت. چرا که شما به زمانی نگاه میکنید که از آن رودخانه عبور کردهاید، زمانیکه دوباره به مردان و زنان جوان تبدیل خواهید شد و برای همیشه با هم زندگی خواهید کرد. این وعدهی ابدی خداست. او گفت که این کار را خواهد کرد. او نه تنها این… بعداً به آن خواهیم رسید. او قسم خورد که این کار را خواهد کرد.
364. به این گوش دهید، درحالیکه ادامه میدهیم.
که به شریعت… و احکام جسمی… مبعوث نشود… بلکه به قوّت حیات… غیرفانی.
365 حالا ما به سرعت میخوانیم تا به آن برسیم.
زیرا شهادت داده شد که “تو تا به ابد کاهن هستی بر رتبهی ملکیصدق.”
تا زمانیکه به یک کاهن نیاز باشد، او کاهن خواهد بود.
زیرا که حاصل میشود هم نسخ حکم سابق بهعلت ضعف و عدم فایده آن از آن جهت که شریعت هیچچیز را کامل نمیگرداند…
366. شما نمیتوانید، مهم نیست چه کاری انجام دهید. شما سیگار کشیدن را ترک کنید، دروغ نگویید، به کلیسا بروید و تلاش کنید که این کار و آن کار را انجام دهید، شما هنوز جسمانی هستید. این فقط شریعت است. شریعت هیچ چیزی را کامل نمیکند. اما چه چیزی کامل میکند؟ مسیح. جلال! من ممکن است دروغ نگویم، دزدی نکنم، زنا نکنم، جویدن تنباکو را ترک کنم، همهی اینها را ترک کنم، اما هنوز جسمانی هستم. خدا این را قبول نمیکند، چون من چیزی برای ارائه به او در کفاره ندارم.
367. اما لحظهای که دستانم را روی سر مبارک خداوند عیسی میگذارم و میگویم: “خداوندا، من خوب نیستم. آیا مرا بعنوان خدمتگزار خود قبول خواهی کرد؟” و خدا گناه من با بوسهی خود محو میکند، من در دیدگاه خداوند کامل ایستادهام. درست است. چرا؟ چون من براساس شایستگی خود نایستادهام. من براساس شایستگی او ایستادهام. و او ما را از طریق رنج و خون خود کامل کرده است.
368. میبینم که وقت به اتمام رساندن است. اما میخواهم اگر بتوانم سریع، خواندن این را به اتمام برسانم.
…بهعلت ضعف و عدم فایدهی آن، از آن جهت که شریعت هیچچیز را کامل نمیگرداند، و هم برآوردن امید نیکوتر (امید بهتر چیست؟ مسیح.) که به آن تقرب به خدا میجوییم.
369 چرا؟ از طریق تمام خوبیهایمان و تمام خوبیهایمان و تمام خوبیهایمان، هنوز جسمانی هستیم. اما زمانیکه در حضور خداوند قرار میگیریم و میفهمیم که هرگز نمیتوانیم در آنجا بایستیم، تنها بهواسطهی شایستگیهای عیسی مسیح، آنگاه به خدا نزدیک میشویم، بهواسطهی شایستگیهای پسر او. “خداوندا! نزد تو میآیم، با دلی پاک. به نام پسر تو عیسی، لطفاً مرا بپذیر.” اوه، برادر! آنگاه از طریق راهی زنده میآیی.
370 نه اینکه: “خداوندا! میدانی که سیگار را ترک کردم. میدانی که با همسرم خوب رفتار میکنم. میدانی که این کار را انجام میدهم. آن کار را انجام میدهم.” شما هیچ چیزی برای ارائه ندارید.
371. “زیرا شریعت دستورات جسمانی نمیتوانست کاری انجام دهد، اما آوردن امید دیگری این کار را کرد. آن امید که مسیح است، ما بعنوان لنگر جان، ثابت و مطمئن داریم.” نگاه کنید.
و بقدر آنکه این بدون قسم نمیباشد…
ضمیر، اگر دقت کنید در اینجا، در حروف کج نوشته شده است.
… او کاهن شد:
نه تنها یک کاهن، بلکه او با قسم کاهن شد. نه…
372 حالا نگاه کنید. بیایید بقیهی کهانت را ببینیم.
زیرا ایشان لاویان، مردان صادق و عادل، آن کاهنان بی قسم کاهن شدهاند.
373 خدا فقط گفت: “به رتبه-به رتبهی هارون، او اینها را کاهن ساخت.” آنها در نسلهای متوالی میآمدند، به مدرسه میرفتند و یاد میگرفتند که واعظ باشند و از این قبیل کارها.. آنها پیش میآمدند. پس خدا آنها را به این شکل کاهن ساخت. آنها خودشان را کاهن کردند، از طریق آموزش خود، از طریق ارث و از این دست چیزها. “اما این مرد با قسمی که خدا خورد، کاهن شد.” حالا گوش دهید دقت کنید.
… زیرا ایشان بی قسم کاهن شدهاند و لیکن این با قسم از او که به وی میگوید: “خداوند قسم خورد و تغییر اراده نخواهد داد که تو کاهن ابدی هستی بر رتبه ملکیصدق.”
به همین قدر نیکوتر است آن عهدی که عیسی ضامن آن گردید.
حالا، سریع.
و ایشان کاهنان بسیار میشوند، از جهت آنکه موت از باقی بودن ایشان مانع است.
هزاران هزار بار هزاران کاهن، چون آنها هیچ چیزی نداشتند جز مرگ و مرگ و بیماریها، و مرگ و مرگ و مرگ.
374. اما او را ببینید.
لکن وی (چه کسی؟) عیسی، چون تا به ابد باقی است، کهانت بیزوال دارد…
از این جهت نیز قادر است که آنانی را که وی نزد خدا آیند، نجات بینهایت بخشد…
آنهایی که بهواسطهی او نزد خدا میآیند، نه براساس عدالتتان؛ بلکه براساس اعتراف شما.
میبینید؟
چونکه دائماً زنده است تا شفاعت ایشان را بکند.
او همیشه آنجاست، بطور مداوم، شفاعت میکند.
زیرا که ما را چنین رئیس کهنه شایسته است، قدوس و بیآزار و بیعیب و از گناهکاران جدا شده و از آسمانها بلندتر گردیده.
375. ایناهاش. حالا، اگر من بخواهم مورد خودم را ارائه بدهم، آن را از دست میدهم. اگر بخواهم بگویم: “پدرم مرد خوبی بود. پدرم یک واعظ بود. خب، من در کلیسا زندگی کردهام.” باز هم آن را از دست میدهم. اما این مرد کامل است، مسیح. او آنجا نشسته و همیشه خون خود را برای گناهان من تقدیم میکند. بفرمایید.
که هر روز محتاج نباشد به مثال آن روسای کهنه که اول برای گناهان خود و بعد برای قوم قربانی بگذراند، چونکه این را یک بار فقط بجا آورد هنگامیکه خود را به قربانی گذرانید.
376 حالا به آخرین آیه دقت کنید.
از آنرو که شریعت مردمانی را که کم زوری دارند کاهن میسازد…
377 این همان کاری است که شریعت، شریعت جسمانی انجام میدهد. حالا، کاش میتوانستم اینجا دو ساعت وقت داشته باشم. این همان چیزی است که شریعت همچنان مردان را واعظ میسازد. درست است.
378 چرا، میگویند: “این مرد تجربهی مدرسهی الهیات دارد.” من تجربهی کوچک آسمانی خودم را با تمام مدارس الهیات دنیا عوض نمیکنم.
379. “چرا، ما این مرد را تعلیم دادهایم. او-او انتخاب شده است. او مردی خودساخته است.” من از این نوع خوشم نمیآید. من مردی ساخته شده توسط خدا را دوست دارم. میبینید؟ میبینید؟
380. اما شریعت همچنان کاهن میسازد. شریعت همچنان واعظ میسازد. کلیسای باپتیست، آنها واعظین توزیع میکنند؛ پر از آنها، دستگاهی دارند که آنها را تولید میکند. متدیستها آنها را دارند. باپتیستها آنها را دارند. پرزبیتریها، ناصرهایها، زائرین تقدس، پنطیکاستیها، آنها آنها را به سرعت تولید میکنند، مانند یک رژیم بزرگ، یک ماشین بزرگ. آنها آنجا ایستادهاند مانند یک…
381. همیشه گفتهام: “من واقعاً برای یک مرغ جوجهکش احساس تأسف میکنم.” میدانید، جوجهای که زیر دستگاه جوجهکشی بیرون آمده، به درستی جوجهکشی نشده است. نه. مرغ باید جوجه را جوجهکشی کند. اما جوجهای که از دستگاه جوجهکشی بیرون آمده، وقتیکه میآید، فقط «جیک، جیک، جیک» میکند و هیچ «مادری» ندارد که پیش او برود. میبینید؟ او نمیداند که مامان چیست. درست است. او برای یکی جیک میزند، اما هیچکدام ندارد.
382. اما جوجهای که بطور طبیعی زیر مرغ بیرون میآید، جیک میزند و مامان جواب میدهد. درست است.
383. و گاهی به این تجربهی مدارس الهیات که از این دستگاههای بزرگ جوجهکشی در لوئیزویل و سرتاسر جهان بیرون آمدهاند، هزاران واعظ میآورند فکر میکنم. دستگاههای جوجهکشی پنطیکاستی، و دستگاههای جوجهکشی پرزبیتری، و دستگاههای جوجهکشی باپتیستی، همهی آنها جوجههای خود را جوجهکشی میکنند. “جیک، جیک، جیک” میزنند و دربارهی دستگاه جوجهکشی که در آن جوجهکشی شدهاند صحبت میکنند.
384. اما من دوست دارم یک پدر، یک مادر داشته باشم. نام خداوند مبارک باد! تعداد زیادی نبودند که با من متولد شدند، اما آنهایی که بودند، برادران من هستند. آمین! ما یک مادری داریم که وقتی شما… یک مادر که در آسمان است، که برای همهی ما مادری میکند. “مثل یک مرغ که برای جوجههای خود نغمه میکند و آنها را نزد خود میخواند. جوجههایش را میجوید، من نیز شما را خواهم جست. ای اورشلیم، ای اورشلیم، چند مرتبه خواستم اطفال تو را جمع کنم، چقدر بارها میخواستم شما را مال خود کنم، اما شما نخواستید. شما مدارس الهیات خودتان را داشتید، کاهنان خود را جوجهکشی کردید. آنها علیه من به شما تعلیم دادند. حالا شما به حال خودتان رها شدهاید. نابودی شما در پیش است.”
385. این را میگویم. ای مردم، ای مردم! چقدر بارها روحالقدس میخواست شما را مانند مرغی که جوجههایش نگه میدارد، نگه دارد! اما شما راه خود را میخواهید. شما قرار است راه خودتان را در پیش بگیرید.
386. یکی از این شبها دوست دارم دربارهی «راه خودتان» موعظه کنم. میدانید، قابیل راه خود را میخواست. انسان امروز راه خود را میخواهد. “راهی هست که به نظر آدمی مستقیم مینماید، اما عاقبت آن، طرق موت است.”
387. حالا دقت کنید. “چونکه میگوید، «یک عهد جدید…»” من الآن باور دارم، حالا که… نه. من در مکان اشتباهی بودم.
388. آیهی 28:
از آنرو که شریعت مردمانی را که کم زوری دارند کاهن میسازد، لکن کلام قسم که بعد از شریعت است، پسر را که تا ابدالآباد کامل شده است.
389. خداوند برای همیشه مبارک باد! از پسری که تا ابد باقی است به رتبهی ملکیصدق. و او هرگز شروعی نداشته است. او هیچگاه پایان ندارد. و شریعت نمیتوانست چیزی شبیه به آن تولید کند، چون جسمانی بود. کلیسا نمیتواند چیزی شبیه به آن تولید کند، فرقهها، چون جسمانی هستند. مدارس الهیات هرگز نمیتوانند چیزی شبیه به آن تولید کنند. آنها سعی کردند جهان را به آن آموزش دهند. آنها سعی کردند آن را سازماندهی کنند. آنها هر راهی را در دنیا امتحان کردند، برای ساختن هر چیزی که میتوانستند، اما چیز اصلی را فراموش کردند: “شما باید در آن تولد یافته باشید.” خداوند شما را چیزی که هستید میسازد، قطعاً، نه به این دلیل که شما از این کار دست کشیدهاید.
390. حالا، ناصرهایها، شما باید حلقه نپوشید، ساعت نپوشید، و باید چیزهایی خاص داشته باشید، بازوهایتان باید اینقدر طول داشته باشد، آستینهایتان باید اینقدر بلند باشد، دامنهایتان باید اینقدر بلند باشد، و… مردان نباید عضو لُژ باشند. و اگر این کار را نکنید، شما را تعمید نخواهند داد. خب. حالا کاتولیکها میآیند و آنها قوانین خود را دارند. حالا متدیستها میآیند و آنها قوانین خود را دارند. هرکدام از آنها یک مِلاک دارند. اگر شما به آن نرسید، خب، تمام شد. میبینید؟
391. و سپس، اما چیز حقیقی این است که: “هیچ چیزی در دستانم نمیآورم! فقط به صلیب تو میچسبم. ای خداوند عریان، زخمی و نیازمند کمک! ای خدای من! من با تواضع تمام میآیم، ای مسیح! اعتراف میکنم که من هیچ هستم و هیچچیز در درون من نیست. مرا بپذیر، ای خدا!” سپس خدا شما را میپذیرد.
392. حالا، ممکن است حتی الفبای خود را ندانید. ممکن است قهوه را از نخود فرنگی تفکیک نکنید. ممکن است ندانید که تفاوت «ج» و «ه» چیست، دست راست یا دست چپ را ندانید. اهمیتی ندارد که چه چیزهایی را نمیدانید. یک چیز است که باید بدانید، اینکه، عیسی مسیح جای شما را بعنوان یک گناهکار گرفت. و شما جای خود را میگیرید، تا در عدالت او بایستید، هر روز اعتراف کنید که اشتباه کردهاید، و او را با تمام قلبتان دوست داشته باشید، و تمام انگیزههای شما بهسوی او باشد، شما به ملکوت خواهید رفت. همین است، زیرا که حیاتی که در مسیح بود باید در شما باشد، یا شما گمراه خواهید شد.
393. قبل از اینکه به انتها برسیم، آیا پیمان بیقید و شرطی که خداوند با ابراهیم بست را به یاد دارید؟ آن شب وقتی خدا گفت: “بگذار ببینم…” چه کرد وقتی ابراهیم گفت: “بگذار ببینم چگونه این کار را خواهی کرد.” باب 16 از کتاب پیدایش، فکر میکنم. “بگذار ببینم چگونه این کار را خواهی کرد.”
394. گفت: “ابراهیم! به اینجا بیا.” و ابراهیم را برد و گفت: “برو یک قوچ بیاور، و یک بز بیاور، و یک گاو بیاور. و میخواهم که آنها را بیاوری و قربانی کنی.”
395. و ابراهیم رفت و گوسفند، و بز، و گاو را گرفت… یا گاو ماده را. و آنها را کشت. همهی آنها قربانیهای پاک بودند. و آنها را به دو نیم کرد و آنها را پهن کرد. سپس دو کبوتر گرفت و آنها را در آن انداخت. سپس ابراهیم لاشخورها را از آنها دور میکرد و منتظر آمدن خداوند بود. “حالا، ای خداوند! این قربانی است، چگونه این را انجام خواهی داد؟ نمیدانم چگونه انسان را ضد ارادهی خودش نجات خواهی داد. نمیدانم چگونه این کار را خواهی کرد. چگونه میتوانی این کار را انجام دهی، ای خداوند؟”
396. خداوند گفت: “حالا نگاه کن، ابراهیم! تو نبی هستی. تو روحانی هستی و آنچه را که من میگویم خواهی فهمید.”
397. “خب، خداوند! میخواهم ببینم.” حالا من فقط درحال نمایش هستم.
398. “پس، ابراهیم! حالا بیا اینجا و بنشین و این پرندگان را دور کن.” پس او همهی پرندگان را دور کرد تا خورشید شروع به غروب کرد.
399. و نخستین چیزی که میدانید، خداوند فرود آمد. وقتی او فرود آمد، ابراهیم خوابآلود شد. خداوند گفت: “ابراهیم! من تو را به خواب میبرم.”
400. حالا گوش کن، دوست شریعتگرا. ببین، خداوند ابراهیم را کاملاً از تصویر بیرون برد، هیچکاری نبود که او باید انجام میداد. و او شما را اینگونه گرفت. شما گفتید: “آه، من خدا را جستجو کردم.” شما نکردید.
401. خداوند شما را جستجو کرد. “کسی نمیتواند نزد من آید، مگر آنکه پدر من او را جذب کند.” میبینید؟
402 این خداوند است که شما را جستجو میکند، نه شما که خدا را جستجو کنید. شما هیچوقت این کار را نکردید. طبیعت شما اشتباه است. شما خوک هستید. شما فرق چیزی را نمیدانید. فقط در یک خوکدانی زندگی میکنید. این تمام چیزی است که میدانید. آن را دوست دارید. آبجو مینوشید، کثیف میگردید، با زن دیگران میروید، و هر کاری که میتوانید انجام دهید شرارت است، فقط خوب به نظر میرسد. “آه، برادر، ما حسابی خوش میگذرانیم!” شما فکر میکنید که خوب است.
403. اما خدا در قلب شما را میکوبد. [برادر برانهام به منبر میکوبد.] این است که تغییر میدهد. نه شما که به در خدا میکوبید؛ خدا در قلب شما را میکوبد. آدم هرگز در قلب خدا را نکوفت. خدا در قلب آدم را کوبید. و شما پسر آدم هستید. درست است. پیش از اینکه آدم پسر خدا شود، خدا باید در قلب او را بکوبد. پیش از اینکه شما پسر خدا شوید، خدا باید در قلب شما را بکوبد.
404. سپس، ابراهیم به خواب رفت. و وقتی به خواب رفت، اولین چیزی که دید چه بود؟ تاریکی وحشتناک و ترسناک و هولناک. این همان مرگ است که بر همهی نسل بشر میآید. سپس کمی بیشتر از آن نگاه کرد و یک کوره دودزا دید. قبل از اینکه دود باشد، باید آتش داشته باشید. به همین دلیل است که من به جهنم بعنوان مکانی سوزان اعتقاد دارم. خب.
405. او نشان داد، هر یک از ما در معرض مرگ هستیم، و هر یک از ما باید به جهنم برویم، چون گناهکار هستیم.
406. حالا، اما، فراتر از آن، او یک نور سفید کوچک دید.
407. و این نور سفید کوچک، نور چیست؟ آن نور سفید چه بود؟ همان ستون آتشی که مقابل بنیاسرائیل رفت. ستون آتشی که پولس را در راه دمشق ملاقات کرد. ستون آتشی که پطرس را از زندان بیرون آورد. ستون آتشی که امشب اینجاست.
408. همان خدای ابدی و جاوید، خود او بین این قربانیهای نصف شده راه رفت، (آه، خدایا)، رفت و برگشت بین هر یک. “اینگونه من این کار را انجام خواهم داد، ابراهیم! مرا تماشا کن، ببین چهکار میکنم. من اینجا یک پیمان میبندم. و قسم میخورم که برحسب نسل تو، یک میانجی برخواهیم انگیخت. من با مرگ پیمان خواهم بست. و مرگ را در جسم محکوم خواهم کرد، زیرا خودم آن را خواهم گرفت. ابراهیم!” گفت: “از نسل تو، ابراهیم، خواهد آمد. تو پدر جهان خواهی شد، از نسل تو. و نه تنها با تو این وعده را میدهم، بلکه با نسل تو پس از تو.” او تمام کسانی را که باید میآمدند، میشناخت. “نه آنها؛ بلکه آنچه من میکنم. من این کار را میکنم، ابراهیم! من به آدم اعتماد کردم و او این را نقض کرد، و همه عهد خود را نقض خواهند کرد. ولی من این عهد را با خودم میبندم، و به خودم قسم میخورم که «من آن را حفظ خواهم کرد».” آمین! آمین! آمین!
409. وقتی ما پیمان میبندیم چهکار میکنیم؟ میگویم: “برادر نویل!…” حالا یک لحظه به این دقت کنید. میگویم: “برادر نویل! بگذار بگویم چهکار میکنم. اگر تو تا… شب فردا، و شب بعد، و تا چهارشنبه موعظه کنی، من از چهارشنبه تا یکشنبه موعظه میکنم.” [صدا قطع میشود.] “آیا با این توافق میکنی؟”
410. “بله، آقا!”
411. اینطور است که ما این کار را میکنیم. “دست بده، پسر!” [برادر برانهام و برادر نویل دست میدهند.] این است. این یک پیمان در آمریکاست. ما اینطوری پیمان میبندیم.
412. حالا، در ژاپن چگونه پیمان میبندند؟ ما میگوییم: “تو این کار را انجام بده، و من این کار را انجام میدهم. کمی نمک برمیداریم، چون نمک طعم دارد. و نمک را میریزم روی برادر نویل، و برادر نویل نمک برمیدارد-نمک و آن را روی من میریزد. این یک پیمان الزامآور است.
413. چگونه دیوید لیوینگستون با آفریقاییها پیمان بست تا به سرزمینشان برود؟ او رفت و رئیس قبیله را گرفت تا بتواند از آنجا عبور کند، تا انجیل را موعظه کند و کارشان را انجام دهد. و آنها یک لیوان شراب گرفتند. اینجا پیمان با آفریقاییها بود. آنها یک لیوان شراب برداشتند. و رئیس قبیله آفریقایی رگ خود را برید و خون خود را در این لیوان شراب ریخت. و دیوید لیوینگستون رگ خود را برید و خونش را در لیوان شراب ریخت. آنها آن را هم زدند. لیوینگستون نیمی از آن را نوشید و رئیس قبیله آفریقایی نیمه دیگر را نوشید. سپس یک هدیه به یکدیگر دادند، رئیس قبیله آفریقایی. دیوید لیوینگستون گفت: “چه چیزی از من میخواهی؟”
414. او گفت: “آن کت سفید که داری.” بنابراین لیوینگستون کت خود را درآورد و به رئیس قبیله آفریقایی داد. او گفت: “چه چیزی میخواهی؟”
415. او گفت: “آن نیزهی مقدسی که در دست داری.” چون میدانست که با آن میتواند وارد شود، بنابراین آن نیزه را گرفت. و آنها برادر شدند، چون پیمان بسته بودند.
416. و وقتی او پیش میرفت و قبایل میآمدند تا او را بکشند، او آن نیزه مقدس را بلند میکرد. و وقتی این کار را کرد، آنها نگاه کردند و میگفتند: “آه، آه، ما نمیتوانیم به این مرد دست بزنیم.” چرا؟ “او یک برادر پیمان است، هرچند سفیدپوست است، ما او را قبلاً ندیدهایم.” آنها تا زمانیکه او را دیدند نمیدانستند که سیاهپوست هستند. آنها قبلاً چنین چیزی ندیده بودند. “اما او یک برادر پیمان است. او نیزه رئیس قبیله را در دست دارد.”
417. چه تصویری زیبا، امروز، از نوشیدن پیمان خون خداوند عیسی، با قدرت روحالقدس بر ما! ما در نام عیسی پیش میرویم، و این نشانهها آنهایی که متعلق به او هستند را دنبال خواهد کرد. این نیزهی مقدس رئیس است. میبینید چگونه است، پیمان؟
418. در زمانهای شرقی، چگونه این کار را میکردند؟ آنها یک قسم میخوردند، یکی به دیگری. یک حیوان را میکشتند، آن را نصف میکردند و در وسط آن میایستادند. دو مرد در میان آن حیوان نصف شده میایستادند. و پیمان خود را تنظیم میکردند. “اگر من این را انجام ندادم، اگر من این را انجام ندادم، پس این و آن، بدن من مانند این حیوان مرده باشد. بدن من مانند این حیوان مرده باشد.” و وقتی این کار را میکردند، پیمان را میگرفتند و در میان آن ایستاده قسم میخوردند که آن را انجام خواهند داد. و سپس کاغذ را پاره میکنند و به هر یک، یک نیم از آن را میدهند. آنها در زمان مشخصی ملاقات خواهند کرد. و بگذارید اگر آنها در حفظ قسم شکست خوردند، بمیرند و مانند آن حیوانات مرده باشند. خب.
419. متوجه سه حیوان شدید؟ کامل؛ بره، بز… و سه قربانی کامل. بره چه بود… کبوتر چه بود؟ و دو کبوتر چه معنایی داشتند؟ دو کبوتر قُمری برای نجات و شفا قربانی شدند، در… آن که در آن بود. میبینید؟ کفاره انجام شده بود، متفاوت، اما شفا همانطور ادامه داشت، و نجات نیز همانطور ادامه داشت. دو کبوتر قُمری، که به دو نیم پاره نشده بودند، به این معنی بود که هر دو را نمایندگی میکردند. نجات… “از زخمهای او ما شفا یافتیم. به سبب تقصیرهای ما مجروح شد و از زخمهای او ما شفا یافتیم.” آنها در کنار هم گذاشته شدند، نه جدا. اما پیمان، بخش حیوان (سهتای آنها) به دو پاره شده بود. میبینید؟ سپس وقتی این کار را کردند، آن را پاره کردند و پیمان خود را بستند.
420. نگاه کنید خداوند چه چیزی به ابراهیم گفت: “در جلجتا، در جلجتا، مطابق با نسل تو. از تو اسحاق آمد. از اسحاق فلان، یعقوب آمد. از یعقوب یوسف آمد. از یوسف، ادامه پیدا کرد، ادامه پیدا کرد، نسلها، تا نهایتاً، از آن نسل عادل!” او…
421. او تازه گفت که خداوند ما از قومی آمده که موسی را نمیشناخت، هرگز حتی حرفی از آن زده نشده بود. از کهانت خود بیرون آمد. “خداوند ما از قبیلهی یهودا برخاست.” نه از لاوی، چون آنها شریعت جسمانی بودند. اما خداوند ما از یهودا برخاست. جلال! آنجاست. جایی که وعده داده شد!
422. اکنون که به پایان نزدیک میشویم به دقت گوش کنید. در جلجتا، خدا پایین آمد و بدن پسر خودش را، که در آن زندگی میکرد، گرفت و آن را در جلجتا پاره کرد. بدن خونآلود، زخمی و بریدهاش که نیزه در آن فرو رفته بود و او را درید و خونش جاری شد. و او گفت: “ای پدر! روح خود را به دستان تو میسپارم.” سرش را فرو آورد. و زمین لرزید و آذرخشها درخشیدند و رعدها غریدند. خدا داشت عهد جاودانی خود را مینوشت.
423. خداوند بدن مرده او را در نخستین روز هفته از قبر برداشت و آن را به آسمان برد و بعنوان کاهن اعظم و یادبود کامل، برای همیشه در آنجا نشاند. سپس روحی را که از آن بدن بیرون کشید، به کلیسا بازفرستاد. و آن کلیسا باید همان روحی را داشته باشد که در آن بدن بود، وگرنه در رستاخیز با آن هماهنگ نخواهد شد. این دو بخش باید کاملاً با هم جفت و جور شوند. اگر این کلیسا دقیقاً همان روحی را که در مسیح بود نداشته باشد، هرگز در ربوده شدن نخواهید بود.
424. این است عهد جاودانی، برادر! خودتان آن را بجویید، آنچه در قلبتان است. خداوند را دوست بدارید. مطمئن شوید که واقعاً نجات یافتهاید. روی این مسئله قمار نکنید. ما آمریکاییها قمار را دوست داریم، اما در این مورد قمار نکنید. مطمئن شوید که در راه درست هستید، نه بخاطر اینکه به کلیسا پیوستهاید، بلکه به این دلیل که حقیقتاً تولد تازه یافتهاید و مسیح در شخص روحالقدس نزد شما آمده است.
425. اکنون در پایان، باید بگویم چه خوشحال و شادمان باید باشیم که همان روحی که در عیسی مسیح بود، در میان ماست و همان کارهایی را انجام میدهد که زمانیکه روی زمین بود انجام میداد! چقدر باید شکرگزار باشیم!
اکنون بیایید دعا کنیم، درحالیکه سرهای خود را فرو میآوریم.
426. خداوندا، امروز روز بزرگی بوده است. هرچند مانند همیشه احساس میکنم که کوتاهی کردهام. نمیتوانم به درستی آن را نمایندگی کنم، خداوندا. از تو میطلبم که مرا از راههای احمقانهام ببخشی. ای خداوند، گناهانم را نزد تو اعتراف میکنم و از تو طلب رحمت میکنم، با علم به اینکه کاهن اعظم بزرگی در آنجا در دست راست خدا در آسمانها ایستاده است، کسی که نه براساس قوانین و احکام شریعت هارون بلکه به سبب فیض خداوند در آنجا قرار گرفت. فیضی که پیش از بنیان عالم به من در این جهان نگریست و برای گناهان من جان داد تا مرا به ملکوت خدا بازگرداند. از تو سپاسگزارم، ای پدر!
427. زیرا این روحی که اکنون در قوم تو حکم میراند، همانقدر جاودان است که خدا جاودان است. “به آنان حیات جاودانی میبخشم و ایشان هرگز هلاک نخواهند شد.” و در روز داوری، آنها هرگز در آنجا نخواهند بود. آنها از داوری عبور کرده و به جلال رفتهاند. “هرگاه این خانهی زمینی خیمهی ما ریخته شود، عمارتی از خدا داریم که به آنجا برویم.” از تو سپاسگزارم، خداوندا!
428. اکنون دعا میکنم اگر کسی امشب در اینجا حضور دارد که هنوز از خون حقیقی پیمان ننوشیده و نمیداند تولد تازه یافتن و داشتن مشارکتی واقعی با مسیح در دل خود یا دل او چه معنایی دارد، در همین لحظه او را بپذیرند، درحالیکه منتظر هستیم و این فرصت را میدهیم. و در آن روز دعا میکنیم که انجیل را به درستی نمایانده باشیم. دعا میکنیم، به نام مسیح.
429. درحالیکه سرهایمان را خم کردهایم، آیا کسی هست که دست خود را بهسوی مسیح بلند کند و بگوید: “ای مسیح خدا! بر من رحم کن. اجازه بده اکنون، بعنوان خادم نالایق تو، روحالقدس را در قلب خود بپذیرم و اطمینان و محبتی را که واقعاً نیاز دارم دریافت کنم.”؟ اگر آن را ندارید، آیا دست خود را بهسوی او بلند میکنید و میگویید: “خداوندا! این نشانهای است که من آن را میخواهم.”؟ آیا دست خود را بالا میآورید؟ خدا شما را برکت دهد، شما خانم آنجا! خدا شما را برکت دهد، شما آقا! اینجا. خدا شما را برکت دهد، شما آقا! اینجا. خدا با شما باشد. عالی است. این مرد در انتهای صف، خدا شما را برکت دهد، برادر من. آیا کس دیگری هست؟ قبل از اینکه اکنون به پایان برسیم، فقط لحظهای منتظر میمانیم. خدا شما را برکت دهد، پسر آنجا. کس دیگری؟
430. “اکنون آرزو دارم. آرزو دارم، ای خداوند خدا! تو قلب مرا میدانی. تو میدانی در ذهن من چیست. تو… “روح خدا زنده و مقتدر و برندهتر است از هر شمشیر دو دمه و فرو رونده تا جدا کند نفس و روح و مفاصل و مغز را و ممیز افکار و نیتهای قلب است.” به این فکر کنید. او افکار و نیتهای شما را میداند.
431. آیا دست خود را بالا میآورید و میگویید: “بر من رحم کن، ای خداوند! همین حالا. من میخواهم که بدانی من میدانم که در اشتباهم و این را درک میکنم، اما میخواهم درست باشم.” بسیار خب، درحالیکه همچنان سرهای خود را پایین نگه داشته و دعا میکنیم، لحظهای فکر کنید. نمیخواهیم عجله کنیم.
صخره جاودانی، برای من شکافته شد،
اجازه بده خود را در تو پنهان کنم؛
بگذار آب و خون،
از پهلوی زخمخوردهات جاری شود،
تا برای گناه درمان دوگانه باشد!
او به این دو چیز غیرقابل تغییر سوگند یاد کرد.
از غضب نجات دهد و مرا پاک سازد.
432. ای خداوند! همین حالا عطا فرما که همهی ما درک کنیم این نفسهایی که میکشیم گذرا هستند. نمیدانیم چند نفس دیگر پیش رو داریم. این کاملاً در مشورت بزرگ تو تعیین شده است. این به دست توست. ای خدا، بر ما رحم کن. و بر کسانیکه دست خود را بالا آوردند، خداوندا، نیازی نیست که از آنها نام ببریم؛ تو هر یک از آنها را میشناسی. اما من فقط این دعای شفاعت را برای آنها به جا میآورم. دعا میکنم که محکومیت را از قلبشان برداری و همین حالا اجازه دهی که با جسارت بهسوی تخت خداوند بروند؛ با جسارت درست به سمت تخت خدا رفته و حق الهی خود را ادعا کنند. تو باعث شدی که دستهایشان را بلند کنند. آنها نمیتوانستند این کار را به خودی خود انجام دهند. دعا میکنم، ای خدا، که این را به نام عیسی عطا کنی. آمین!
… خود را در تو پنهان کنم؛
اکنون فقط او را پرستش کنید.
بگذار آب و…
از پهلوی زخمخوردهات که جاری شد،
برای گناه درمان دوگانه باشد،
از غضب نجات دهد و مرا پاک سازد.
433. اکنون چند نفر احساس خوبی دارند؟ دست خود را بلند کنید و بگویید: “خداوند را شکر!” [جماعت میگویند: “خداوند را شکر!”] اوه، او شگفتانگیز است!
آیا سرود «جایی در چشمه» را میشناسید، خواهر گِرتی؟ بیایید. چند نفر این سرود را دوست دارند؟ اکنون در لحظهای دیگر مراسم تعمید خواهیم داشت. [برادر برانهام با برادر نویل صحبت میکند.] شما آنها را تعمید میدهید؟ بسیار خب.
جایی هست، بله جایی هست،
جایی در چشمه برای تو؛
جایی، جایی…
۴۳۴ بسیار خب. آن دسته از افرادی که کاندید تعمید هستند، مردان به این اتاق بروند و زنان به آن یکی. بسیار خب، کسانیکه قرار است به نام مبارک خداوند ما تعمید یابند.
… خدا به من بسیار خوبی کرده،
جایی در چشمه برای تو هست؛
خدا به من بسیار خوبی کرده،
جایی در چشمه برای تو هست.
435. حالا، همه با هم.
جایی، جایی، بله جایی هست،
جایی در چشمه برای تو؛
اوه، جایی، جایی، بله جایی هست،
جایی در چشمه برای تو.
۴۳۶ اوه، من این سرود قدیمی را دوست دارم. شما چطور؟
جایی در چشمه برای تو هست؛
اوه، جایی، جایی، جایی فراوان هست،
جایی در چشمه.
437. اکنون درحالیکه شیخ کلیسا برای آمادهسازی تعمید به داخل رفته است، میخواهم برای حضار توضیحی بدهم. از برخی شما شماسان میخواهم، اگر میتوانید صدای مرا در اتاق بشنوید، وقتی آماده شدید بیایید و به من خبر دهید تا میکروفونها را جابهجا کنیم. میخواهیم همهی شما این مراسم را ببینید. حدود ده دقیقه دیگر کلیسا مرخص خواهد شد.
438. اکنون میخواهم بخشهایی از کتابمقدس را برای شما بخوانم. میخواهم آنها را از کتاب اعمال رسولان بخوانم. و میخواهم از آیهی دوازدهم باب دوم اعمال شروع کنم.
439. اکنون میخواهم توجه شما را به باب شانزدهم انجیل لوقا، یا باب شانزدهم متی جلب کنم. فکر میکنم همان باشد، جاییکه عیسی از کوه پایین میآمد. او به شاگردانش گفت: “مردم مرا که پسر انسانم که میگویند؟”
440. و برخی از آنها گفتند: “چرا، تو الیاس هستی.” و برخی گفتند: “تو نبی هستی.” و برخی گفتند: “تو این هستی یا آن.”
441. او گفت: “شما مرا که میدانید؟”
442. و پطرس گفت: “تو هستی مسیح، پسر خدای زنده.” درست است؟ [جماعت میگویند: “آمین!”]
443. عیسی گفت: “خوشابحال تو، شمعون بن یونا، زیرا گوشت و خون این را بر تو مکشوف نساخت. تو این را در هیچ مدرسهی دینی یاد نگرفتی. این را از انسان نیاموختی.” گفت: “بلکه پدر من که در آسمان است، این را بر تو مکشوف ساخت. و من میگویم تو پطرس هستی. بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد. و دروازههای جهنم بر آن غلبه نخواهند یافت. و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو میدهم.” درست است؟ [جماعت میگویند: “آمین!”] “و هرچه در زمین بگشایی، در آسمان نیز گشوده خواهد شد. و هرچه در زمین ببندی، در آسمان نیز بسته خواهد شد.” آیا او این را جدی میگفت؟ اگر اینطور نبود، نمیگفت. و با گذشت زمان، پطرس کلیدهای ملکوت را داشت.
444. حالا شما کاتولیکها ممکن است فکر کنید که “کلیسای کاتولیک بر پطرس بنا شده است.” بسیار خب، بیایید این را بررسی کنیم. “آنها کلیدها را داشتند. کلیسای کاتولیک هنوز کلیدها را دارد.”
445. بیایید ببینیم پطرس با کلیدها چه کرد، ببینیم، و سپس نتیجه بگیریم. کتابمقدس میگوید به پطرس و دیگر رسولان: “به اقصای جهان بروید. گناهان هرکه را ببخشید، بر او بخشیده میشود. و هرکه گناههایش را نبخشید و نگه دارید، من نیز آن را نگه میدارم.” اجازه بدهید این را به گونهای بیان کنم که اگر کسی نفهمید، روشن شود. عیسی به رسولان گفت: “هرکه گناههایش را ببخشید، من نیز میبخشم. و هرکه گناههایش را نبخشید و علیه او نگه دارید، من هم علیه او نگه خواهم داشت.” این چیزی است که عیسی گفت.
446. دقت کنید که چگونه کلیسای کاتولیک به سمت این موضوع فشار میآورد.
447. اما بیایید ببینیم که چگونه این کار را انجام دادند. اگر بفهمیم چگونه این کار را انجام دادند، ما نیز باید همان کار را انجام دهیم. اکنون بیایید این را بفهمیم.
448. این روز پنطیکاست است. کلیسا درحال افتتاح است. همه در بالاخانه بودند. مردان از آنجا بیرون آمدند و به زبانهای مختلف سخن گفتند. چرا؟ زیرا همهی زبانهای زیر آسمان در آنجا نمایندگی داشتند. زبان انگلیسی هم در آنجا بود. هر زبانی که در آن روز وجود داشت، باید حضور میداشت. در اینجا بسیاری از زبانها را ذکر میکند، از جمله زبان کرتها، غریبهها، نجدیدا، رومیها، و عربها. آنها به زبانهای شناخته شده صحبت میکردند، نه زبانهای ناشناخته. نه زبانهای ناشناخته، بلکه زبانهایی که هرکس میفهمید. گناهکار و بیایمان میتوانستند بشنوند که او چه میگوید. “چگونه است که ما به زبانهای خود که در آن متولد شدهایم، میشنویم؟”
449. حالا دقت کنید. اکنون: “دیگران استهزا کردند.” آیهی دوازدهم، بسیار خب.
“همه شگفتزده شدند و شک داشتند و به یکدیگر گفتند: این چه معنی دارد؟”
برخی تمسخر کردند و گفتند: ” اینها مست شراب نو هستند.”
450. آنها به تمسخر میپرداختند. چون چگونه داشتند عمل میکردند؟ مثل مردان مست به خود میلرزیدند، مثل مردان مست. صحبت میکردند، ولی نمیدانستند چه میگویند، اما به جماعت به زبانهایی که خودشان نمیدانستند، موعظه میکردند، ولی جماعت میفهمیدند. میبینید؟ بسیار خب.
اما بعضی استهزا کنان گفتند که “از خمر تازه مست شدهاند!، نگاه کنید چطور رفتار میکنند.”
اما بعضی استهزا کنان گفتند که “از خمر تازه مست شدهاند..”
اما پطرس… دقت کنید! شما کلیدها را دارید.
پس پطرس با آن یازده برخاسته، آواز خود را بلند کرده، بدیشان گفت:
حال به یاد داشته باشید، این اولین بار است که کلیسا افتتاح میشود.
ای مردان یهود و جمیع سکنه اورشلیم، این را بدانید و سخنان مرا فرا گیرید.
زیرا که اینها مست نیستند چنانکه شما گمان میبرید، زیرا که ساعت سوم از روز است.
حتی میخانهها هم باز نبودند. میبینید؟
بلکه این همان است که یوئیل نبی گفت؛
که خدا میگوید در ایام آخر چنین خواهد بود که از روح خود بر تمام بشر خواهم ریخت و پسران و دختران شما نبوت کنند و جوانان شما رویاها و پیران شما خوابها خواهند دید؛
و بر غلامان و کنیزان خود در آن ایام از روح خود خواهم ریخت و ایشان نبوت خواهند نمود.
و از بالا در افلاک، عجایب و از پایین در زمین، آیات…
اکنون، این پطرس است که درحال موعظه است، همان کسی که کلیدها را دارد.
… از خون… و آتش… و بخار دود به ظهور آورم:
خورشید به ظلمت… و ماه به خون… مبدل گردد قبل از وقوع روز عظیم مشهور خداوند
و چنین خواهد بود که هرکه نام خداوند را بخواند، نجات یابد.
ای مردان اسرائیلی این سخنان را بشنوید. عیسی ناصری مردی که نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوات و عجایب و آیاتی که خدا در میان شما از او صادر گردانید،… چنانکه خود میدانید،
دربارهی یک توبیخ؟ او کلیدها را داشت، میدانید.
این شخص چون برحسب ارادهی مستحکم و پیشدانی خدا تسلیم شد،…
همینطور که گفتم، چگونه او تسلیم شد؟ زیرا خدا آن را از پیش برای اینطور شدن مقرر کرده بود. میبینید؟ پیشدانی خدا!
451. [برادری میگوید که برای غسل تعمید آب آماده است.] فقط یک لحظه. به آنها بگویید که یک دقیقه صبر کنند، تا من قرائت این آیات را تمام کنم.
… شما به دست گناهکاران بر صلیب کشیده، کشتید:
که خدا دردهای موت را گسسته، او را برخیزانید زیرا محال بود که موت او را در بند نگاه دارد
زیرا که داود دربارهی وی میگوید: “خداوند را همواره پیش روی خود دیدهام که به دست راست من است تا جنبش نخورم؛
از این سبب دلم شاد گردید و زبانم به وجد آمد بلکه جسدم نیز در امید ساکن خواهد بود؛
زیرا که نفس مرا در عالم اموات نخواهی گذاشت و اجازت نخواهی داد که قدوس تو فساد را ببیند.
طریقهای حیات را به من آموختی و مرا از روی خود به خرمی سیر گردانیدی.
ای برادران، میتوانم دربارهی داود پاطریارخ با شما بیمحابا سخن گویم که او وفات نموده،… دفن شد… و مقبره او تا امروز در میان ماست.
پس چون نبی بود و دانست که خدا برای او قسم خورد…
همانطور که من همین را موعظه کردم.
… که از ذریت صلب او برحسب جسد، مسیح را برانگیزاند تا بر تخت او بنشیند؛
دقیقاً همان چیزی که من همین الآن موعظه کردم. پطرس همین را موعظه میکند.
دربارهی قیامت مسیح پیش دیده، گفت که نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند.
پس همان عیسی را خدا برخیزانید و همهی ما شاهد بر آن هستیم.
پس چون به دست راست خدا بالا برده شد، روحالقدس موعود را از پدر یافته، این را که شما حال میبینید و میشنوید ریخته است.
زیرا که داود به آسمان صعود نکرد (آن نبی)، لیکن خود میگوید: “خداوند به خداوند من گفت بر دست راست من بنشین تا دشمنانت را پای انداز تو سازم.”
پس (به این گوش دهید) جمیع خاندان اسرائیل یقیناً بدانند که خدا همین عیسی را که شما مصلوب کردید، هم خداوند و هم مسیح ساخته است.
این باید قضیه را حل کند. نباید؟
چون شنیدند دلریش گشته، به پطرس… و سایر رسولان… گفتند: “ای برادران… چه کنیم؟”
452. بسیار خب. بفرمایید. چه چیزی دارد؟ کلید، کلید ملکوت. ملکوت کجاست؟ در درون شماست. درست است؟ روحالقدس ملکوت خداست. ما این را میدانیم. ما در ملکوت متولد شدهایم، بعنوان اتباع و نمایندگان. نگاه کنید. او کلیدها را دارد. “میخواهید با آن چهکار کنید؟” این اولین باری است که در کلیسا باز میشود.
453. اکنون، سؤال از واعظ پرسیده میشود، برای اولین بار، همان کسی که کلید را دارد. من معتقدم که اگر او گفته بود: “روی سر خود بایستید”، این نیز رسمی میشد.
454. “هرآنچه که در زمین ببندی، من در آسمان هم میبندم.” بسیار خب. “هر چیزی که بگویی، من همان را خواهم گفت. شما کلید را دارید.” بسیار خب. او کلید را به در فرو میکند.
… چه میکنید؟ مردان و برادران! چه کنیم؟
چون شنیدند دلریش گشته، به پطرس… و سایر رسولان… گفتند: “ای برادران!…
پطرس بدیشان گفت: “توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح بهجهت آمرزش گناهان تعمید گیرید و عطای روحالقدس را خواهید یافت.
زیرا که این وعده است برای شما و فرزندان شما و همهی آنانی که دورند یعنی هرکه خداوند خدای ما او را بخواند.
این برای همیشه قضیه را حل کرد. هیچکس، هیچوقت، هرگز نمیتواند این را نقض کند.
455. کلیسای کاتولیک بجای غوطهور کردن، پاشیدن آب را انتخاب کرده است. بجای استفاده از نام عیسی، آنها گفتند: “پدر، پسر، و روحالقدس.” که هرگز در کتابمقدس تعلیم داده نشده است.
456. از آن زمان، هر شخصی که تعمید میگرفت، باید در نام عیسی مسیح غوطهور میشد. و برخی توسط یحیی تعمید داده شده بودند، همان کسی که عیسی را تعمید داد، و پولس به آنها گفت که آنها نمیتوانند روحالقدس را به این صورت دریافت کنند. آنها باید دوباره تعمید میگرفتند، دوباره در نام عیسی، پیش از آنکه بتوانند روحالقدس را دریافت کنند. چه کسی این را میداند که این در کتابمقدس است؟ [جماعت میگویند: “آمین!”] اعمال ۱۹. بفرمایید. زیرا ملکوت آسمان به هر روش دیگری مهر و موم شده است، با سوگند عیسی مسیح، که این در آسمان بطور رسمی خواهد بود.
توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح بهجهت آمرزش گناهان تعمید گیرید و عطای روحالقدس را خواهید یافت.
زیرا که این وعده است برای شما و فرزندان شما و همهی آنانی که دورند یعنی هرکه خداوند خدای ما او را بخواند…
آمین! بیایید دعا کنیم.
457. پدر، خداوند، امشب، هزارونهصدو اندی سال گذشته است، اما هنوز هم صداقت و یکپارچگی دلهای انسانها برای خداوند، مانند کودکانی که برای شیر از سینه مادرشان گریه میکنند، فریاد میزند. ما تو را دوست داریم، ای خداوند. نمیتوانیم بدون تو زندگی کنیم. همانطور که داوود گفت: “جان من تشنهی توست، چنانکه آهو برای نهرهای آب شدت اشتیاق دارد.” او باید آن را داشته باشد، وگرنه میمیرد.
458. و پدر، ما کتابمقدس را از این سو به آن سو مرور کردهایم. نه برای متفاوت بودن، بلکه میبینیم این مدارس الهیاتی، این دانشجویان الهیات که امروز موعظه میکنند طبق احکام انسانها، نه طبق احکام خدا. بنابراین، ای خداوند، ما این مردان را نفی نمیکنیم، اما آنچه را که میآموزند نفی میکنیم. بنابراین، ای خداوند، از تو میخواهیم که آنها برادر ما شوند. از تو میخواهیم که آنها را از اشتباهاتشان ببخشی. و دعا میکنیم که به کتابمقدس رجوع کنند و آن را بخوانند، نه به شیوهای که برخی مدارس الهیاتی آن را تعلیم میدهند، بلکه طبق راهی که خدا آن را نوشته است.
459. ما دعا میکنیم، خداوند، اکنون که این داوطلبان امشب برای تعمید آب میآیند. همانطور که شبان ارجمند ما از این منبر وارد میشود، تا این انجیل را موعظه کند؛ و سپس به استخر تعمید میرود تا دفن کند. ای خداوند، دعا میکنیم که هر یک از اینها روحالقدس را دریافت کنند، زیرا تو وعده دادی: “روحالقدس را دریافت خواهید کرد.” باشد که روح خدا در بالای آب منتظر باشد تا داوطلب را امشب دریافت کند، زیرا ما آنها را به دستهای تو میسپاریم، در نام عیسی مسیح. آمین!